زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

 

Image

 

عکس روی تو چو در آینه جامافتاد

عارف از خنده می در طمع خام افتاد

حسن روی تو به یک جلوه که در آینهکرد

این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

این همه عکس می و نقش نگارین کهنمود

یک فروغ رخ ساقیست که در جامافتاد

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید

کز کجا سر غمش در دهن عامافتاد

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم

اینم از عهد ازل حاصل فرجامافتاد

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار

هر که در دایره گردش ایامافتاد

در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ

آه کز چاه برون آمد و در دامافتاد

آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی

کار ما با رخ ساقی و لب جامافتاد

زیر شمشیر غمش رقص کنان بایدرفت

کان که شدکشته او نیک سرانجام افتاد

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است

این گدا بین کهچه شایسته انعام افتاد

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی

زین میان حافظدلسوخته بدنام افتاد

/ 3 نظر / 42 بازدید
دانشجو

آن حامي تشنگان سيراب وان آتش بردميده از آب آن نامي عشق و عشق نامي سقاي سپاه تشنه كامي آن دشمن كوچه هاي بن بست آن داده به دست آسمان دست روحي كه روان به سوي آبست وان تشنه كه آبروي آب است

روح الله

سلام ... دیر دیر آپ می کنی ... از وقتی کربلایی شدی دیگه ما کربلا نرفته ها رو تحویل نمی گیری ... اینجوریه دیگه از مشهد به کربلا و از کربلا به مشهد و بازم از مشهد با مکه و مدینه و احتمالا بعدش بازم مشهد و اینبار فکر کنم از مشهد به سوریه باشه .... انشالله . اما یه قضیه رو یادت باشه تمام رفتو برگشت هات از مشهده ... برای من مثل همیشه دعا نکن ... قبلا هم گفتم فکر نان باش که خربزه آب است ........

محمد

بسی زیبا!