پنجره دل

از پنجره دلم که قابی شکسته دارد صدایت می زنم

با نفس های بریده ام که غم غیاب تو در سینه دارد سلامت می کنم

صلایم طنین انداز می گردد در عرش دل

نسیم نام تو بر لب هایم می وزد

و جانم را می نوازد

تو این جایی!

در قاب پنجره هایی که رو به باغ خدا باز است

دست هایت طراوت و سرسبزی را پیشکش می کند

از نگاهت ستاره و مهتاب می چکد

خورشید هر روز به انتظار طلوع تو، طلوع می کند

باران می بارد

گل می روید

پرنده می خواند

چشمه می جوشد

رود می خروشد

تنها و تنها برای تو

و به انتظار تو!

تو لطیف ترین و مقدس ترین بهانه ی هست بودن هستی 

 

تو آن رویای صادقانه ای که

ظهورت مرهم زخم ها

طلوعت آرام بخش دل ها

و حضورت زندگی بخش جان هاست

تو ان قدر زلالی و پاک که از غبار پنجره ها دلت می گیرد!

ای کاش پیش از آمدنت باران ببارد

ببارد و بشوید  همه خانه ها را

همه کوچه ها را

همه  پنجره ها را

ای سبز

ای بهار

ای نور

ای امید

ای عشق

خیال سبزت تا همیشه با من است!

دست های مهربانت

که از نوازش لبریز است

و نگاه روشنت

که آیینه صداقت است را

به اندازه ی هر چه هستم و هر چه نیستم

 دوست می دارم

بگو کجا چشم ها از وجودت سیراب میگردد

و دل کی با ظهورت آرام می گیرد؟

/ 4 نظر / 10 بازدید

هر چه آن خسرو کند شیرین بود... خدا ان شاالله چشم همگی ما را به جمال دل آرایشان روشن نماید

علی

چرا نظرات وبلاگت رو غیر فعال کردی؟

علی

من شاکی ام یه وقت حلالت نمی کنم ها

علی

می گم حلالت نمیکنم بخاطر اینکه جز خوبی چیزی ندیدم ازت تلفنی هم گفتم خیلی دعا کن دعا کن قسمت ما جامونده ها هم بشه