پیش سفرنامه سفر عشق- یا شاید وصیتنامه

بسم رب الحسین

سلام

می خواهم بر خلاف سنت معمول پیش سفرنامه بنویسم! این امر چندان متعارف نیست اما به یاد آوریم سفری هست که همگی ناچاریم برای آن "پیش سفرنامه" بنویسیم. آن سفر "سفر آخرت" است و آن نامه وصیت نامه!

خدای را چه دیدی شاید این پیش سفرنامه ی سفر عشق با حفظ سمت نامه آخر شد! چه سعادتی بالاتر از یکی شدن سفر عشق و سفر آخر؟! مگر این چیزی غیر از سنت و سیره ی حسینی است؟

همیشه هنگام دعا، از حضرت حق می خواستم حج خانه اش را نصیبم کند. نصیبم کند تا بروم دربارگاهش و از او فقط و فقط یک چیز بخواهم...

زیارت کربلا!

مگر خود ارباب از حج به کربلا نرفتند؟

 آخر باید پله پله تا ملاقات خدا رفت نه با آسانسور!

اما به ناگاه اوسع و اسرع سفن نجات بود که قایق محقر و مخروبه ای را که در تلاطم امواج سهمگین اقیانوس مستغرق شده بود حیاتی دیگر بخشید و آن را به ساحل امن آرامش روانه کرد.

نمی دانم اسم این ساحل را چه می شود گذشت؟

سرزمینی که خشک است ولی بارانی است! لم یزرع و برهوت است ولی آبادترین و پربرکت ترین ملک خدا است! دل را می سوزاند است ولی آن را می نوازد! می میراند ولی زنده میکند! سرزمینی که پایان دنیااست و آغاز جنات عدن...

ای همسفر من برخیز! مگر نمی خواهی اربابت را زیارت کنی؟

بیا تا پر باز کنیم و پرواز کنیم که همگی خوب می دانیم بعد منزل نبود در سفر روحانی

قبل از هر چیز رو به قبله عشق کن، دستت را روی قلبت بگذار، آرام در دلت فریاد بزن:

صلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

اگر عرش دلت لرزید، دیدگانت بارانی شد و بوی سیب بر مشام ات می رسد خوشا به حالت! مادرشان، بانوی دو عالم تو را اذن فرموده اند...

و مرا هم به آبروی تو...

همسفر خوب چه نعمت بزرگی است که من با بودن در کنار تو از آن برخوردارم!

و اما ای همسفر برای راه، توشه لازم است. خوشا به سعادتت که سبک بالی! توشه ات زیاد است و بارت سنگین. بار من هم سنگین است لیکن نه چون تو! بار من بند پای است نه بال پرواز.

فرموش نکن در این سفر تویی که باید پیشاپیش من قدم برداری چرا که خود را به پشتوانه آبرو و توشه تو مسافر و زائر می بینم! دلم نامطمئن به خود و کرده هایم و امیدوار و روشن به این طایفه ای است که دست گدا ندیده است! همگی کریم اند از اولاد کرام! یعنی می شود مرا هم بپذیرند؟

خوب لحظه دیدار نزدیک است. می دانم اکنون شوق وصل وجودت را می سوزاند. قلب در سینه نداری و قرار در جان...

صلواتی هدیه پیشکش خاندان عترت کن...

چشمانت را ثانیه هایی ببند...

خوب اکنون همه چیز آماده است برای وصل

اما نه کاری باقی است که تو خود آن را بهتر می دانی!

به زیارت جد غریبشان و عموی عزیزشان می رویم مگر می شود از ایشان دعوت نکنیم؟

آن آقایی که خود می فرمایند:

"فَلاََ نْدُبَنَّک َ صَباحاً وَ مَسآءً ، وَ لاََبْکِیَنَّ لَک َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً ، حَسْرَةً عَلَیْک َ ، وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاک َ وَ تَلَهُّفاً ، حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصابِ ، وَ غُصَّةِ الاِکْتِیابِ"

جانم به فدای شما ای جان جانان! چه سخت است شنیدن این جملات از دهان مبارک شما! مگر شیعیان ولو بی معرفتتان مرده اند که اینگونه سخن می گوید... آخر رحمی آقا!

و از اینجا من و تو باید هم صدا و هم نوا شویم با مولایمان امام صاحب الامرمان(عج)!

قبل از ورود باید حاجاتمان را نیز باید در نظر بگیریم.در راس همه امور تعجیل در فرج و سر سلامتی حضرت(ارواحنا فداه) ...

من کربلا اولی هستم! نمی دانم چکونه باید وارد بین الحرمین شد. یقینا پیش از ورود باید احرام بست. اما مگر ارباب احرام بسته بود؟

"أَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونینَ بِلا أَکْفان"

الله اکبر... شاید احرام بین الحرمین همان پیراهن خونین و پاره باشد که شرف دارد بر همه مخلوقات.

به یاد مدینه،شب آخر... آن مادر و دختر... الله اکبر

جالب است به مدینه هم رفتیم! ای امان از کوچه های مدینه! امان از کوچه های مدینه! الله اکبر... من تاب مدینه را ندارم!

برگردیم بین الحرمین!

به مقدس ترین وادی هستی گام می گذاریم پس "فاخلع نعلیک" باید کرد! شاید برای ورود بهترین الگو حضرت حر باشد... کفش ها را به دور گردن آویزان کرد و با سری افکنده وارد حریم یار شد... شاید ما هم بشنویم فرمان "ارفع راسک" را!

حاجی تلبیه می گوید! من و تو چه کنیم؟ شاید همان تلبیه مناسب باشد اما مگر زیارت کربلا افضل از صد حج بیت الله نیست؟ مگر نبض عرش به عشق مولای عطشان نمی تپد؟ از خود آقا کمک بگیریم... ذکر لبان مبارکشان آن هنگام که دست بالا بردند برای پاک کردن جراحت ابرو... الله اکبر! بلند مرتبه شاهی...

ذکر قربانی... بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله...

الله اکبر!

به گمانم اکنون وارد بین الحرمین شده ایم... حالت را نمی دانم ولی گمان دارم نفس در سینه نداری و رمق در زانوان... مستی و مدهوش! خوشا به حالت.

اما این جاذبه دو قطبی است. بزرگترین دوراهی عالم.به کدامین سو باید رفت؟

همان سقایی که تو را با می ناب مست لایعقل کرده است با دستانش گره گشایی می کند... ابتدا خدمت مولایم برو!

الله اکبر! به سوی کعبه عشق هربله کنان، منقطع از دنیا و ماسوی، با چشمانی که می بارد و می خواند ذکر لبان خواهر را: "مهلا مهلا یابن الزهرا "

سعی کن.به اندازه سعی صفا و مروه. با این تفاوت که هر گام ات در اینجا یکی از حجب ظلمانی را خرق می کند!

و همچنان باران می بارد...

به به! باران! چه واژه غریبی در حریم یار. چقدر دور است و چقدر نزدیک...

و اکنون به مرتفع ترین نقطه دنیا رسیده ایم!

عرش شش گوشه خدا!

گفتم که من همسفر خوبی برای تو نیستم! اینجا به بعدش با خودت است

اکنون زمان وصال است. به پایان رسید روزهای فراق. چه زیباست تقابل خاک در مقابل افلاک! لحظه رسیدن مملوک به مالک!

تنها یک چیز بگویم و آن اینکه مبادا در حرم زبان بگیری و روضه حضرت شاهزاده علی اکبر(ع) زمزمه کنی... داغی که هنوز که هنوز است، تازه است.

"علی الدنیا بعدک العفا" پس از تو، خاک بر سر این دنیای بی وفا!

در قلب این کهکشان شش گوشه دردانه حضرت علی اضغر(ع) باب الحوائج شش ماهه جای دارد. چه سنخیت جالبی شش ماه و شش گوشه! لعنت بر آن تیر سه شعبه عباس افکن!

خونی که نمی دانم چقدر برای خدا عزیز بود که هیچ وقت به زمین برنگشت! دردانه در آغوش پدر آرام گرفت و سیراب شد و تا ابد در آغوش ارباب است!

خودت لحظاتی خلوت کن با مولایت و دردانه هایش...

من منتظرت می مانم...

 

اما اکنون چشمانی ماهگون منتظرت هستند!

مجددا سعی باید کرد.

اما این بار حربله کنان بخوان: حرم، عمو،عطش، آب! فقط تو را به خدایادت باشد کلمه آخر را آهسته تر ادا کنی که مایه حیات از خجالت روی ماه رنگ می بازد!

به یاد آن روضه سه نفر در کنار علقمه! مادر، و پسران...

"الان انکسر ظهرى و قلت حیلتى"

 

و من اینجا هم توان همسفری ات را ندارم. گویی جان قبض می شود با نام قمربنی هاشم(ع)!

 

می دانم که هرگز دوست نداری این لحظات به پایان برسد اما چندین جای مهم دیگر انتظارمان را می کشد...

خیمه گاه را نباید فراموش کرد! تاریکی شب. خواهری مضطر برادری زمزمه کنان. می شنوی صدای مولا را؟

 

"یا دهر اُف لک من خلیل     کم لک بالاشراق والاصیل"

ای روزگار، اف بر تو.  ای چرخ گردون! تو چقدر فراز و نشیب داری!

 

"مِن طالب و صاحب قتیل     و الدهرُ لا یَنفعُ بِالبدیل"


از طالب و جوینده و هر دوستی که فکر کنی، کشته شده اند. روزگار هرگز بر غیر این راضی و خشنود نمی شود


"و کُلُ حیّ سالکُ سبیل       ما اقربَ الوَعدَ منَ الرحیل"

هر زنده ای راهی این راه است. چقدر زمان بار بستن و کوچیدن نزدیک است

 

"و انما الامر الی الجلیل"

تمام امور به سوی خدای جلیل و بزرگ می باشد.

 

الله اکبر

از خیمه گاه صداهای دیگر هم به گوش می رسد... خوب گوش کن. مثل صدای جیغ داد بچه ها است، نه؟ ای وای! لعنت بر آن دونان رذل!

 

و اینکه من را یارای همراهی تو نیست و چند مکان هنوز باقی است!

هنوز نمی دانم روزی می توانم به تل زینبیه(س) بروم یا خیر... ولی اگر رفتی به یاد من هم باش  و حتما بخوان زیر لب این روضه مقبول :

او می دوید و من می دویدم...

 

کف العباس(ع) و مقام حضرت شاهزاده علی اکبر(ع) را هم از من نخواه...

 

و من تنهایت می گذارم...

تنهای تنها

تنها با خاکی که ذره ذره اش شرف دارد بر عالم و نوایی که هنوز بر گوش می رسد

"هل من ناصر ینصرنى"

اکنون این تویی و مولایت...

خوشا به سعادتت

 

مرا حلال کن همسفر!

 

/ 4 نظر / 8 بازدید

[گل] الهم ارزقنا زیارت و شفاعت الحسین

عسل

فوق العاده زیبا بود. ممنون.

زهیر

باز بوی غریبی می آید ...

مجنون الحسین ع

یا اباعبدالله الحسین علیه السلام