نوشته های دلتنگی

سیاه مشق های یک سروش

صبر علی... به پای غمی... چون فراق تو
نویسنده : سروش برادران - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦
 

یک ذره از تمام کمالات حیدر است!

++


 
 
فاطمه(س) یعنی...
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۸
 

در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است:

« لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ تعالی خَلَقَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع لَمْ یَکُنْ لِفَاطِمَةَ ع کُفْوٌ عَلَى وجهِ الْأَرْضِ مِن آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ، اگر خداوند علی بن ابیطالب (ع) را خلق نمی کرد، برای فاطمه (س) از زمان آدم (ع) تا آخرالزمان، همتا و برابری بر روی زمین وجود نداشت » (تهذیب الاحکام /ج7/ص470)

در مباحث فلسفی قاعده ای عقلی وجود دارد:

« حُکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد؛ دو چیز که کفو و همتا باشند (مثل هم باشند)، اگر برای یکی چیزی ثابت شد، برای دیگری هم اثبات می شود، و اگر چیزی از یکی سلب شد از دیگری نیز سلب می شود. »

با عنایت به حدیثی که ذکر شد و با توجه به این قاعده عقلی، آنچه از فضائل و مناقب برای امیرالمؤمنین قابل اثبات است، برای حضرت زهرا نیز ثابت است. فاطمه همان علی است با همان خصوصیات اما از جنسیتی دیگر. اگر امیرالمؤمنین اعبد الناس است، زهرا (س) نیز هست. ادراک فاطمه همان ادراک علی است، شجاعتش همان شجاعت علی است، و سایر مناقب و فضائل نیز اینچنین است.

در یک کلام، فاطمه (س) یعنی علی (ع) زیر نقاب!

 

برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام والمسلمین علوی تهرانی


 
 
خانه پدری[سفرنامه4]
نویسنده : سروش برادران - ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢
 

 

مادر!

خانه پدری همیشه بوی تو را دارد؛ اما...

 

 

١- ایوان نجف عجب صفایی دارد...

٢- میلادش مبارک.

٣-مادرجان،جانم فداتون! این روزها از همیشه شرمنده تر هستم. برای این فرزند ناخلف خیلی دعا کنید.


 
 
قبله مایل به تو
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٥
 

 

یا حبیب الباکین

 

گفت : در می زنند مهمان است

گفت: آیا صدای سلمان است؟

این صدا، نه صدای طوفان است

مزن این خانهء مسلمان است

مادرم رفت پشت در، اما

گفت:آرام ما خدا داریم

ما کجا کار با شما داریم

و اگر روضه ای به پا داریم

پدرم رفته ما عزاداریم

پشت در سوخت بال و پر، اما

آسمان را به ریسمان بردند

آسمان را کشان کشان بردند

پیش چشمان دیگران بردند

مادرم داد زد بمان! بردند

بازوی مادرم سپر،اما

بین آن کوچه چند بار افتاد

اشک از چشم روزگار افتاد

پدرم در دلش شرار افتاد

تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-

گفت: یک روز یک نفر اما...

 

سید حمید رضا برقعی


 
 
عظمت مصیبت به صاحب عزا است!
نویسنده : سروش برادران - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱۳
 

برای من؛

یا زهرا

          ذکر شب های محرم است

 

یا علی

          فاطمیه

                            

                                      یا زینب

                                                هر دو!

 


 
 
ای کاش در این بیت بسوزم
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٢
 

 

یا حبیب الباکین

 

"گر بگویند مرا با تو سر و کاری نیست

در و دیوار گواهی بدهد کاری هست"

                                               سعدی

  

دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی

افتاده نخ چادر او دست نسیمی

تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم

با دست خودش داده اناری به یتیمی

حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را

بخشیده به همسایه، چه قران کریمی

در خانهء زهرا همه معراج نشینند

آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی

ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم

می سوخت حریم دل مولا چه حریمی

آتش مزن آتش در و دیوار دلش را

جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی

 

حالا نکند پنجره را وا بگذاریم

پرپر شود آن لاله زخمی به نسیمی

 

 

        شاعر : سید حمید رضا برقعی  


 
 
عمار!... أین فاطمه؟...
نویسنده : سروش برادران - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٩
 

 حکایت شده

وقتی فاطمه سلام الله علیها از دنیا رفت امیرالمونین در فقدانش خیلی محزون بود

مدت زیادی بود که از مردم کناره گرفته بود و تنهایی به عزا نشسته بود

جمعی از برادران مومن آن حضرت و شیعیان راستینش می گفتند:

علی ان ابی طالب امام و ولی ماست و امیر ما و همه ی مومنین است

حالا از ما کناره گرفته و ما غیر از وقت های نماز واجب او را نمی بینیم.

او از ما بریده.دیگر از احادیثش به ما افاده نمی رساند و ما را با اخبارش ارشاد نمی کند

این حالت خیلی طول کشیده و او ما را مثل رمه ی بدون چوپان رها کرده

بزرگان جماعت پیش عمار یاسر آمدند و به او گفتند لا اقل تو پیش حضرت برو و در این باره با او حرف بزن. شاید حضرت قبول کرد و پیش ما آمد یا لااقل شاید اجازه داد که ما پیشش برویم

 

***

عمار می گویدبلند شدم رفتم پیش حضرت.

دیدم توی خانه اش نشسته. حسن و حسین علیهما السلام هم پیشش نشسته اند و حضرت همین طور دارد گریه می کند

به آقا سلام کردم. یک مدت روبه روی آقا نشستم

گفتم: مولا جان! اجازه می دهی چیزی بگویم یا باز هم ساکت باشم؟

آقا فرمود: کارت را بگو

عمار گفت: آقا جان! چه شده که شما ما را به صبر در مصیبت دستور می دادید حالا خودتان بی قرارید؟

آقا فرمود: عمار! عزای کسی مثل آن که من از دستش داده ام خیلی سخت است

عمار! وقتی رسول خدا رفت فاطمه بود و به جای او بود.

وقتی فاطمه حرف می زد گوشم پر از صدای رسول خدا می شد

وقتی فاطمه راه می رفت حکایت راه رفتن زیبای پیامبر را زنده می کرد

به خدا قسم عمار! سنگینی مصیبت رسول خدا را احساس نکردم مگر وقتی که فاطمه را از دست دادم.

درد جدایی از رسول خدا را نچشیدم مگر با جدایی از فاطمه...

عمار می گوید: با حرف ها و اشک های آقا دلم سوخت.

من هم گریه کردم....

 

..................................

۱.کلامه لعمار بن یاسر بعد وفاتها

وحکی أنّه لمّا توفّت فاطمة علیها السلام حزن أمیرالمؤمنین علیه السلام لفقدها حزناً عظیماً، وانفرد بالعزاء وحده وتحجّب من النّاس مدّة طویلة، فاستمع جماعة من إخوانه المؤمنین وشیعته الصادقین وقالوا: إنّ علی بن أبی طالب إمامنا وولیّنا وأمیرنا وأمیرالمؤمنین أجمع قد احتجب عنّا وصرنا لا نراه إلّا فی وقت أداء الفرایض وانقطع عنّا ما کان یفیدنا من أحادیثه ویرشدنا به من أخباره، وقد طال ذلک علینا منه وصرنا کالغنم بغیر راع، فوقع عین الجماعة علی عمّار بن یاسر وقالوا له: یا عمّار، امض إلی أمیرالمؤمنین وکلّمه فی ذلک فلعلّک تأتینا به أو تستأذن لنا بالدخول علیه. قال عمّار: فقمت ودخلت علیه فوجدته جالساً فی بیته ومعه ولداه الحسن والحسین علیهم السلام، وهو مع ذلک یبکی، فسلّمت علیه وجلست بین یدیه ساعة، فقلت له: یا سیّدی أتأذن لی أن أقول أو أسکت؟ فقال لی: قل ما شئت. فقال عمّار: یا سیّدی ما بالکم تأمرونا بالصبر علی المصیبة ونراکم تجزعون؟

قال الإمام علی علیه السلام: یاعمّار، إنّ العزاء عن مثل من فقدته لعزیز، یا عمّار، لمّا فقدت رسول اللَّه کانت فاطمة الزهراء هی الخلف منه والعوض عنه، وکانت صلوات اللَّه علیها إذا نطقت ملأت سمعی بکلامه وإن مشت حکت کریم قوائمه، فواللَّه یا عمّار ما أحسست بوجع المصیبة إلّا بوفاتها، وما أحسست بألم الفراق إلّا بفراقها. قال عمّار: فأبکانی کلامه وبکاؤه، فبکیت رحمة له،

۲. به نقل از منتخب طریحی

 

 

* برگرفته از وبلاگ "حتی بیشتر..."

 


 
 
راستی! فاطمیه نزدیک است..
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٩
 

 

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم

در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید، حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر، گریه نکن

مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما

ناله هایش فقط تماشا شد

*

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن! این صدای روضه ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه ای مشکی است

*

با خودم فکر می کنم حالا

کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است...

 

 

حمیدرضا برقعی

 


 
 
 



پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک