نوشته های دلتنگی

سیاه مشق های یک سروش

دوستان را کجا کنی محروم...
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٩
 

 

نامش مهدی است اما سنّی مذهب است خود و پدرش از خادمان حرم مطهر امام هادی علیه السلام و امام عسکری بودند آن روز با رفیقان در کنار رود دجله به نوشیدن شراب و میگساری مشغول می‌شود. پس از خستگی از گناه و آلودگی، شب هنگام به شهر بر می‌گردند. جوانک برای آنکه راه خانه را نزدیک کند جانب ‌حیا را فرو می‌گذارد و داخل حرم مطهر می‌شود تا از در دیگر خارج شود و زودتر به منزل برسد.

 

امّا تا پایش را به حرم می‌گذارد اتفاق عجیبی می‌افتد.

... ناگاه به زمین می‌خورد و دیگر بلند نمی‌شود. مردم دورش را می‌گیرند. هر کس چیزی می‌گوید: چه شده؟ ... چه بلایی بر سرش آمده... چرا دهانش بوی عرق می‌دهد؟ ...

خبر سکته‌ی جوان در شهر می‌پیچد. افراد زیادی به سوی حرم می‌آیند تا جسم نیمه جان جوانک شراب خوار را ببینند.

چند روزی می‌گذرد و مهدی به هوش می‌آید. اما دیگر تاب راه رفتن ندارد او فلج شده است . 8 ماه معالجه و توسل به پیشوای حنفی‌ها، ابو حنیفه، و رفتن به بارگاه دراویش اهل سنت... اما راه به جایی نمی‌برد

تا اینکه...

تا اینکه مادر جوان لب گشوده می‌گوید: خوب است شفا را از حضرات عسکریین بخواهیم.

جوان را به ضریح مطهر دخیل می‌بندند. نیمه شب می‌شود و مهدی در خواب است. اما ساعتی بعد، ناگهان فریاد مهدی صحن و سرای حرم را می‌شکافد. مهدی ناباورانه بر دو پای خود ایستاده است مانند همان روزها .

اذان گوی شیعیان بر گلدسته‌ی حرم اذان می‌گوید. وقت اذان صبح اهل سامراء در حرم جمع می‌شوند.

اما این بار شیرینی و شربت بود که کام زائرین را شیرین می‌کرد. هلهله‌ی زنان سامرا گوش شهر را نوازش می‌داد. و نیایش مردان شهر تا عرش بلند بود.

السلام علیک یا هادی النقی یا بن رسول الله

 

دوستان را کجا کنی محروم ؟

تـــو که با دشمن این نظـــر داری

 

 

برگرفته از داستان‌های شگفت- شهید آیت الله دستغیب

 

بابی انتم و امّی و نفسی کیف اصف حسن ثنائکم و احصی جمیل بلائکم و بکم اخرجنا الله من الذّلّ و فرّج عنّا غمرات الکروب

 

موج وبلاگی " جان فدای حضرت هادی(ع)"

 

 


 
 
 



پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک