نوشته های دلتنگی

سیاه مشق های یک سروش

دو شعر زیبا از استاد شهریار
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۳
 

کاروان کربلا

 

شیعیان دیگر هواى نینوا دارد حسین

 روى دل با کاروان کربلا دارد حسین

 

از حریم کعبه جدّش باشگى شُست دست

مروه پُشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین

 

مى برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

 بیش از این ها حرمت کوى منا دارد حسین

 

پیش رو راه دیار نیستى کافى اش نیست

 اشک و آه عالمى هم در قفا دارد حسین

 

بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب

 کس نمى داند عروسى یا عزا دارد حسین

 


رخت و دیباج حرم چون گل بتاراجش برند

 تا بجائى که کفن ازبوریا دارد حسین

 

بُردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب

 ورنه این بى حُرمتیها کى روا دارد حسین

 

سروران ، پروانگان شمع رُخسارش ولى

 چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

 

سر بقاچ زین نهاده ، راه پیماى عراق

 مى نماید خود که عهدى با خدا دارد حسین

 

 

او وفاى عهد را با سر کند سودا ولى

 خون به دل از کوفیان بى وفا دارد حسین

 

دشمنانش بى امان و دوستانش بیوفا

 با کدامین سر کند، مشکل دو تا دارد حسین

 

سیرت آل على با سرنوشت کربلاست

 هر زمان از ما، یکى صورت نما دارد حسین

 

آب خود با دشمنان تشنه قسمت مى کند

 غزّت و آزادگى بین تا کجا دارد حسین

 

دشمنش هم آب مى بندد بروى اهلبیت

 داورى بین با چه قومى بیحیا دارد حسین

 

بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشکست و خون

 دل تماشا کن چه رنگین پرده ها دارد حسین

 

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه اى

 گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

 

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز

 با دم خنجر نگاهى آشنا دارد حسین

 

 

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

 جاى نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

 

اشک خونین گو بیا بنشین بچشم شهریار

 کاندرین گوشه عزائى بى ریا دارد حسین

 

 

***

حماسه حسینی

 

مُحرّم آمد و آفاق مات و محزون شد

 غبار محنت این خاکدان بگردون شد

 

به جامه هاى سیه کودکان کو دیدم

 دلم بیاد اسیران کربلا خون شد

 

بیاد تشنه لبان کنار نهر فرات

 کنار چشم من از گریه رود کارون شد

 

به خاندان رسالت ببین چه ظلمى کرد

 فلک ، که زینب کُبرا ز پرده بیرون شد

 

چو بر حسین بگریى بحشر خندانى

 هر آن دو دیده که نگریست سخت مغبون شد

 

چه آتشى است که مى جوشد اشکها، گوئى

 که چشمها همه کارون و سینه کانون شد

 

چه نوحه داشت سرِ نعش نوجوان حسین

 هزار حیف که لیلا ز غُصّه مجنون شد

 

به سوز و ساز رباب شکسته دل پُرسم

 که شیر خواره ، بخون غرقه از چه قانون شد

 

سرو برى که رسول خُداش میبوسید

 بزیر سُمّ ستوران خداى من چون شد

 

چه عالمى است که از بهر مهلت یکشب

 شبیه شیر خدا نزد روبهى دون شد

 

گرفت مهلت و برگشت رو بخیمه شاه

 به خاکبوسى آن خرگه هُمایون شد

 

امام گفت : خدا یار تو که امشب نیز

 توان به راز و نیاز خداى بیچون شد

 

سپس برادر با جان برابر از برشاه

 برفتن سوى شطّ فرات ماءذون شد

 

نخورد آب که لب تشنه بایدم جان داد

 بدوش ، مشگ پر آب از شریعه بیرون شد

 

ببازوان قلم ، مشگ آب بر دندان

 شهید گشت و سموات محو و مفتون شد

 

 

فداى همّت و مهر و وفاى تو عبّاس

که قدّ هر الفى پیش قامتت نون شد

 

 حَماسه ایست حسین از حماسه ها مافوق

 هر آن حماسه که دروى رسید مادون شد

 

 بعصرِ فردا آتش زدند شان بخیام

 چنانکه شعله آتش بچرخ وارون شد

 

 به خیمه هاى امامت چنان زدند آتش

 که آهوان حرم سر بدشت و هامون شد

 

 رسید نوبت زینب که شیرزاد على است

 جهان بحیرت از این سر بُلند خاتون شد

 

 بدوش ، پرچمِ آتش گرفته اسلام

 بقصر ابن زیاد و یزید ملعون شد

 

 چنان بکوفت به تبلیغ دستگاه یزید

 که خود یزید چو مار فسرده افسون شد

 

حسین ، عائله با خود نبرده بى تدبیر

که غرق حکمت او فکرت فلاطون شد

 

یزید جلوه کار حسین میپوشید

 ز زینب است که این جلوه روز افزون شد

 

از این مبارزه بشکفت خاندان على

 چنانکه نسل پلید اُمیّه موهون شد

 

سه سال بعد تنى زآنهمه سپاه یزید

 نبود زنده ، چنان آسمان دگرگون شد

 

بنى اُمیّه و آن دستگاه فرعونى

 همان فسانه فرعون و گنج قارون شد

 

ولى حسین ، علمدار عشق و آزادى

 لقب گرفت و شهنشاه ربع مسکون شد

 

تو شاه دین چه جهادى براه دین کردى

 که مکّه هم بتو ماه مدینه مدیون شد

 

خوشا بحال شما اى فدائیان حسین

 که دین بخون شماها رهین و مرهون شد

 

چو نیک مینگرى زنده این شهیدانند

 وگرنه هر بشرى زاد و مُرد و مدفون شد

 

یزید، نخله اسلام ریشه کن مى خواست

 حسین بود که دین زنده تا باکنون شد

 

سفینه هاى نجاتند جمله معصومین

ولى سفینه او رشگ فلک مشحون شد

 

کنون مقابر اینها بُود زیارتگاه

 کدام زنده بدین افتخار مقرون شد

 

تو شهریار بمضمون بُلند دار سخن

 هر آن سخن که جهانگیر شد بمضمون شد

 

 

"مرحوم استاد شهریار"


 
 
 



پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک