نوشته های دلتنگی

سیاه مشق های یک سروش

بهار دل ها
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٧
 

 

غریب روزگاری است این روزگار که آخر الزمانش می خوانند! روزگار دیدن نادیدنی ها و نادیدن دیدنی ها است. روزگار شنیدن ناشنیدنی ها و نشنیدن شنیدنی ها است. روزگار بیهوده خواهی است و بیهوده خوانی، روزگار بی آرمانی است و بی هویتی.روزگار تزویر و ریا!روز گار بی تفاوت های متفاوت! روزگاری که مردمش از  عشق هیچ نمی فهمند الا ...! روزگار آدم هایی که زندگی را زندگی نمی کنند که آن را بازی می کنند.مردمی که حتی قواعد بازی را زیر پا می گذارند!هیچکس خودش نیست!و این زمانه ی بیگانگی انسان است نه تنها با خدا که با انسان!

برای که اهمیت دارد که نانش حلال هست یا نه؟! برای که اهمیت دارد که بر دوستش چه می گذرد؟! برای که اهمیت دارد در جوار خانه اش چه می گذرد؟!چه بر سر دیگران می آید؟!برای که اهمیت دارد ...؟!برای که؟

روزگار تلخی است،روزگار انسان های ارزان قیمت، حرف های مفت ، به اسارت کشیده شدن آزادی به بهانه ی آزادی،روزگار وعده های سر خرمن...کاخ های پوشالی، متهمانی که شاکی اند و شاکیانی که متهم!کوفیانی که کوفی نیستند ،برای امام زمانشان نامه می نویسند ... ! لیک فکر می کنند کوفیان شاخ داشتند! روزگار زنان مرد صفت و مردان زن صفت،سیاستمداران بی دین،دین داران بی سیاست...ثروتمندان فقیر،وطن دوستان وطن گریز،زنگار های روی آینه !روزگار سگ های بی وفا، اسب های نانجیب،خروس های بی دم،مورچه های تن پرور ،کلاغ های بی حیا ، گاو هایی که هیچ ندارند الا دو شاخ،زنبور هایی که همه چیز دارند به جز عسل!

براستی که روزگار روزگار انسان های هنرمند است. هنرمندانی که تنها هنرشان این است که خود را گول بزنند! روزگار روزگاری انسان هایی است که دو رو نیستند.که چند رو اند!روزگار نمازگزاران است. نمارگزارانی که فرقی بین نماز و نرمش قائل نیستند! روزگار پیشانی ها پینه بسته است.لیک  از روی سجده بر مال و مسند!روزگار بزرگداشت شهداست.فقط و فقط در موزه !روزگار آدم هایی است که به دنبال عشق میگردند. در کوچه و خیابان ،در اینترنت! روزگار مریدان فاسد و مرادان غافل!روزگار مدعیان دروغین!روزگار اضطراب و تشویش ناشی از بی پناهی! روزگار منتظران... روزگار منتظران... لیک منتظرانی که منتظر نیستند!

دیگر چه جایگاه دین داری است، که دین داری ،آتشی بر کف دست را ماند!

به کدامین سو رو می توان گذاشت؟! به کجا پا می توان نهاد که ابلیس در آن دامی نیفکنده باشد؟!

به هر سو که بنگری، برق دشنه های از نیام برآمده ی گروهیانش را می بینی که چشمان را خیره میکند.

نه یاری! نه دلداری! دیگر با که می توان باب رفاقت را گشود؟ با که  می توان آوای بندگی خدا را سرود؟

به سراغ هر که می روی، از پیش شیطان برو دستی نهاده است.

پس کجایند یاران خدایی؟ کجایند همسفران راه؟

نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند // نه هر که آینه سازد سکندری دانــــــد

 پنداری که تمام پیکان ها تو را نشانه رفته اند ...

آری، سخت است، سخت تر از آنچه گذشتگان بر زمان خویش دیده اند:

فَاِنَّ الزّمانَ اَصعَبُ مِمّا کانَ

 زمانه از آنچه که بوده است سخت تر گشته، و وای بر آن که مأمنی برای آرمیدن ندارد.

با همه ی اینها انسان را چه می شود...سرانجام آدمیت چه می شود؟از این بدتر؟!تصورش هم وحشتناک است؟!؟!

ای کاش انسان را  ماوا و مامنی بود تا خود را دور بدارد از سیل ویرانگر پلیدی ها و بدی ها...!

 

«وَلَقَد کَتَبنا فِى الزَّبُورِ مِن بَعدِ أَ نَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصالِحونَ »

ما در زبور (داود) بدنبال ذکر(یعنى تورات) نوشتیم که بندگان شایسته ماوارث زمین خواهند شد.

و باز هم قرآن :

«وعد الله الذین آمنوا منکم و عملو  الصالحات لیستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننى لایشرکون بى شیئاً»

خداوند به کسانى از شمایان که ایمان آورده اند و کارهاى شایسته کرده اند و عده داده است که آنان را در زمین خلیفه و جانشین سازد چنانکه گذشتگان را خلافت و  جانشینى بخشید و دینى را که خدا بر ایشان پسندیده است برقرار نماید و ترس آنان را به ایمنى تبدیل کند که مرا عبادت مى کنند و چیزى را شریک من قرار نمى دهند.

و نیز :

«و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین»

اراده کرده ایم که بر مستعفان (خداپرستانى که زیر بار ستم ستمگران ناتوان شده اند) منت نهیم و آنان را پیشوا و وارث زمین سازیم.

 

براستی که  چه سرانجام با شکوهی خواهد داشت این زمین بی فروغ!

نه!چرا بی فروغ؟ این !زمین بی فروغ نیست!انسان نیز بی ماوا و مامن نیست! یکی  هست  فروغ زمین و زمینیان !فخر زمین و هفت آسمان!پدر معنوی همه ی ما! یگانه  امن ترین و بهترین پناهگاه انسان از سیل ویرانگر و پرقدرت شیطان! کسی که با اوست که عشق کمال می یابد و بس! اوست وارث خورشیدهای تابان  و ما ه های درخشان! اوست وارث پرچم های دین و ستون های علم! اوست بقیت خداوند ! اوست همان محبوب آمدنی که سامان بخش ما گنهکاران است! اوست همان برگزیده ای که دین و شریعت را باز خواهد گرداند و قرآن و حدود آن را زنده خواهد کرد! او شکننده ی شوکت متجاوزان است، ویران کننده ی بناهای شرک است و نفاق ، درو کننده ی شاخه های تفرقه و گمراهی! محو کننده ی جای پای گمراهی و هوا پرستی، عزت بخش یاران و خوار کننده ی دشمنان، او راه میان زمین و آسمان هاست! پیوند دهنده ی فرش و عرش است! او حجت خداست بر روی زمین! اوست آن صدر نشین کوی آفرینش! اوست فرزند محمد مصطفی(ص)،فرزند علی مرتضی (ع)،فرزند خدیجه(س)، فرزند فاظمه(س)!

او یوسف زهراست!

ایمان دارم به فردایی که میآید و تو میآیی! میآیی و رایحه ات جهان را فرا می گیرد! همه را بیدار می کنی آن دم ه تکیه ات بر کعبه داری و ندا میدهی:

" انا بقیه الله "

و همان ندایت کافی است تا به آدم ،که در منجلابی که به دست خویش ساخته فرو رفته،  بفهمانی همچنان راه نجات باقی است!

آرى و در آن زمان هستى حیات خواهد یافت ، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاى خشکیده علم ، خون تازه خواهی دمید . پشت هیولاى ظلم و جهل با خاک  انس جاودان خواهد گرفت.  انسان بر مرکب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد کرد .

تو یگانه عشقی و یگانه معشوق! تو بهار جان انسان هایی!تو عزیز دل هایی!پدر و مادرم به فدایت و جانم سپر بلایت! اى فرزند سروران مقرّب درگاه حق ! اى فرزند رهبران ره یافته! اى فرزند برگزیدگان! اى نور چشم زمینیان! اى  فرزند اقیانوس هاى سرشار از جود و نجابت! اى فرزند دریاهاى بخشش و کرامت! اى فرزند ماههاى روشن و تمام! اى فرزند چراغهاى تابان! اى فرزند شهاب هاى درخشان! اى فرزند ستارگان پر فروغ! اى فرزند راههاى آشکار و عیان! اى فرزند آیه‏هاى روشن و روان! اى فرزند دانشهاى کامل! اى فرزند نشانه‏هاى بیّن! اى فرزند معجزات موجود! اى فرزند دلایل مشهود! اى فرزند صراط مستقیم.اى فرزند حجتهاى تام و تمام! اى فرزند نعمتهاى کامل! اى فرزند «یس و الذاریات»!اى فرزند «طور و والعادیات»! اى فرزند آن که در شب معراج به خداوند والا مرتبه نزدیک شد و آن قدر تقرّب یافت که فاصله‏اش با محبوب به قدر دو سوى یک کمان رسید و نزدیکتر.

کاش مى‏دانستم که جاى تو کجاست؟

کاش مى‏دانستم که کدامین زمین! کدامین خاک! جاى پاى توست.

همه جا بروم به بهانه ی تو// که مگر برسم در خانه تو

همه جا دنبال تو میگردم // که تویی درمان همه دردم

 

... یک سال دیگر هم گذشت و همچنان باید در غیابت، با دل هایی سرشار  از بیم و امید ، سالروز میلادت را جشن بگیریم! هر چند که حاضرتر از هر حاضری و ماییم که غایبیم اما...

میلادش گلریزان زمین و زمان!

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 


 
 
 



پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک