نوشته های دلتنگی

سیاه مشق های یک سروش

عمار!... أین فاطمه؟...
نویسنده : سروش برادران - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٩
 

 حکایت شده

وقتی فاطمه سلام الله علیها از دنیا رفت امیرالمونین در فقدانش خیلی محزون بود

مدت زیادی بود که از مردم کناره گرفته بود و تنهایی به عزا نشسته بود

جمعی از برادران مومن آن حضرت و شیعیان راستینش می گفتند:

علی ان ابی طالب امام و ولی ماست و امیر ما و همه ی مومنین است

حالا از ما کناره گرفته و ما غیر از وقت های نماز واجب او را نمی بینیم.

او از ما بریده.دیگر از احادیثش به ما افاده نمی رساند و ما را با اخبارش ارشاد نمی کند

این حالت خیلی طول کشیده و او ما را مثل رمه ی بدون چوپان رها کرده

بزرگان جماعت پیش عمار یاسر آمدند و به او گفتند لا اقل تو پیش حضرت برو و در این باره با او حرف بزن. شاید حضرت قبول کرد و پیش ما آمد یا لااقل شاید اجازه داد که ما پیشش برویم

 

***

عمار می گویدبلند شدم رفتم پیش حضرت.

دیدم توی خانه اش نشسته. حسن و حسین علیهما السلام هم پیشش نشسته اند و حضرت همین طور دارد گریه می کند

به آقا سلام کردم. یک مدت روبه روی آقا نشستم

گفتم: مولا جان! اجازه می دهی چیزی بگویم یا باز هم ساکت باشم؟

آقا فرمود: کارت را بگو

عمار گفت: آقا جان! چه شده که شما ما را به صبر در مصیبت دستور می دادید حالا خودتان بی قرارید؟

آقا فرمود: عمار! عزای کسی مثل آن که من از دستش داده ام خیلی سخت است

عمار! وقتی رسول خدا رفت فاطمه بود و به جای او بود.

وقتی فاطمه حرف می زد گوشم پر از صدای رسول خدا می شد

وقتی فاطمه راه می رفت حکایت راه رفتن زیبای پیامبر را زنده می کرد

به خدا قسم عمار! سنگینی مصیبت رسول خدا را احساس نکردم مگر وقتی که فاطمه را از دست دادم.

درد جدایی از رسول خدا را نچشیدم مگر با جدایی از فاطمه...

عمار می گوید: با حرف ها و اشک های آقا دلم سوخت.

من هم گریه کردم....

 

..................................

۱.کلامه لعمار بن یاسر بعد وفاتها

وحکی أنّه لمّا توفّت فاطمة علیها السلام حزن أمیرالمؤمنین علیه السلام لفقدها حزناً عظیماً، وانفرد بالعزاء وحده وتحجّب من النّاس مدّة طویلة، فاستمع جماعة من إخوانه المؤمنین وشیعته الصادقین وقالوا: إنّ علی بن أبی طالب إمامنا وولیّنا وأمیرنا وأمیرالمؤمنین أجمع قد احتجب عنّا وصرنا لا نراه إلّا فی وقت أداء الفرایض وانقطع عنّا ما کان یفیدنا من أحادیثه ویرشدنا به من أخباره، وقد طال ذلک علینا منه وصرنا کالغنم بغیر راع، فوقع عین الجماعة علی عمّار بن یاسر وقالوا له: یا عمّار، امض إلی أمیرالمؤمنین وکلّمه فی ذلک فلعلّک تأتینا به أو تستأذن لنا بالدخول علیه. قال عمّار: فقمت ودخلت علیه فوجدته جالساً فی بیته ومعه ولداه الحسن والحسین علیهم السلام، وهو مع ذلک یبکی، فسلّمت علیه وجلست بین یدیه ساعة، فقلت له: یا سیّدی أتأذن لی أن أقول أو أسکت؟ فقال لی: قل ما شئت. فقال عمّار: یا سیّدی ما بالکم تأمرونا بالصبر علی المصیبة ونراکم تجزعون؟

قال الإمام علی علیه السلام: یاعمّار، إنّ العزاء عن مثل من فقدته لعزیز، یا عمّار، لمّا فقدت رسول اللَّه کانت فاطمة الزهراء هی الخلف منه والعوض عنه، وکانت صلوات اللَّه علیها إذا نطقت ملأت سمعی بکلامه وإن مشت حکت کریم قوائمه، فواللَّه یا عمّار ما أحسست بوجع المصیبة إلّا بوفاتها، وما أحسست بألم الفراق إلّا بفراقها. قال عمّار: فأبکانی کلامه وبکاؤه، فبکیت رحمة له،

۲. به نقل از منتخب طریحی

 

 

* برگرفته از وبلاگ "حتی بیشتر..."

 


 
 
 



پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک