نوشته های دلتنگی

سیاه مشق های یک سروش

امام من؛ دلم تنگ است
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٤
 

امام من؛ دلم تنگ است؛ تنگِ تنگ

نه از دست لاقیدان و به ظاهر بی دینان

نه آنچنان از دست کفار و معاندین (که آنها ظاهر و باطن دشمنند و دشمن کارش دشمنی است)

که از خودی‌های بی‌خودی

از آنها که دم از اسلام و انقلاب و دفاع از ارزش‌ها می‌زنند

از مدعیان؛ از آنهایی که دفاع از تو و آیینت را به هر وسیله حتی تمسک به دروغ و دروغ گویی را جایز و حتی مستحب می‌دانند.

راستی امام من؛ مگر ولایت فقیه ادامه خط ولایت الله و ائمه نیست؟

مگر نه اینکه مدعی دوست دار شما ، همانکه دم از امام و رهبری میزند، ابتدا بایستی ولایت الله و ولایت ائمه را پذیرفته باشد؟ مگر نمی بایست پیش از صحیفه نورت، قرآن و سخنان رسیده از امامان معصوم را ملاک قرار دهد؟

امامم، هنوز 2 دهه از رفتنت نمی‌گذرد که عده‌ای تنها بخش‌هایی از صحیفه‌ات را (آن‌هم به ظاهر) مستمسک کار خود قرار داده اند و به هر آنچه با مزاج تند خود سازگار نبینند گیر میدهند و از تو و کلامت مایه می‌گذارند.

امامم مگر نه اینکه «صداقت» برای هر انسانی چه مسلمان و غیر مسلمان یک اصل انسانی است؟

مگر دروغگویی در فرهنگ دینی ما از بزرگترین گناهان کبیره شمرده نشده است.

امامم؛ بیا و بین چگونه همان عده به ظاهر ولایی این اصول ابتدایی اسلامی و انسانی خود را به گوشه‌ای گذراده، دم از اطاعت و پیروی شما و رهبری می‌زنند.

قلم و تراش به دستانی که خود را بر مدار شریعت - همان شریعتی که خود ساخته و پرداخته اند- نشانده اند، چنان مینویسند و سخن می‌گویند که گویی صحیفه نورت تنها بر قلب مطهر آنها نازل شده است و تاویل و تفسیر آن تنها در نزد ایشان است.

ای کاش می‌دانستم صحیفه نور این عده چند صفحه دارد؟!

ای کاش خبری می‌دادی که این عده به ظاهر پاسدارِ همه ارزشها در نزدت چه قربی داشته و دارند.

می‌خوانم؛ صحیفه نورت را: (جلد 21 صفحه 278)

"خون دلى که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختیهاى دیگران نخورده است"

 

اماما دلم تنگ است.

از نبودنت، از رفتنت دلم تنگ است؛

از بد اخلاقی، از دروغ،

از بی صداقتی مدعیان دوست داران تو و انقلاب و رهبری دلم تنگِ تنگ است.

 

از مدعیان اصول و مذهب، مدعیان همیشگی دفاع از ارزشها، از مدافعان دروغین شما و آرمانهایت تنگ است

از آنها که بر سر شاخه انقلاب نشسته، بن انقلاب را می‌برند.

از برخی اصولگرایان بی بهره از اصول ناب؛

از بخشی از اصلاح طلبان بی نشان از اصول.

 

اماما دوستت دارم

برای همیشه تاریخ در قلبم خواهی ماند

امامم؛ صدایت و سیمایت بوی صداقت میداد و یاد و خاطره ات نیز...

 

امامم؛ دوستت دارم

به امید آنکه صداها و سیماهایمان روزی همگی بوی صداقت گفتار و رفتار خمینی کبیر باشد.

 


 
 
در غربت بانوی آب و آئینه
نویسنده : سروش برادران - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٠
 

اجرک الله یا بقیه الله فی مصیبته جدتک فاطمه الزهراء
«یا مُمتحنه امتحکِِ الله الذی خلقکِ قبلَ أن یخلقکِ فوجدکِ لما امتحنکِ صابره»
چشمان غم بار رسول نور بر کرانه عرش وصال پاره تن خویش را به انتظار نشسته است.
بتول رحمت چه دردناک آه از سینه مجروح بر می کشد.
آه سردی که اگر بر قامت روز افکند شام می شود.
افلاکیان میان دو محظور مانده اند؛ شوق لقای حورای انسیان و غربت مولای مؤمنان!
شبگرد تنهای باغهای مدینه این بار پس از وداع با چاه خسته دل به کدامین امید به خانه برگردد؟
کاش آن سیمای پر از مهر باز هم به خانه بود!
کاش آن تنهاترین امید باز هم به خانه بود!
کاش دستان نوازشگرش بار دگر، غبار غم از رخسار حیدر کرار می زدود.
دردا که زبانه های حریق بر حریم وحی، یگانه یاور او را گرفته اند!
دردا که بی فاطمه باید نفس کشد!
دردا که بی فاطمه، هستی هنوز هست!
چشمهای پلید اهل جماعت از این به بعد، شب ها را به خواب گران سیر می کنند.
دیگر نه شب که روز هم وقت خفتن است!
آری اینک فاطمه چادر خاکی خویش را برگرفت و آفتاب را در نقاب خاک تیره نهان ساخت.
اما هنوز خاک مدینه از عطر اشک های او پر طراوت است.
اشک هایی که هر قطره اش رحمت از زمین و زمان برگرفته است.
اشک هایی که موجب اشکهای سرمدی است.
خاک مدینه هنوز در خجالت است که چگونه چادر عفت را به گرد خویش آلود!
خاک زمین هنوز در خجالت از مهمان نوازی خویش سرافکنده به پیشگاه مهمان کوثر است.
شهادت اسوه آل محمد ـ زهرا ـ هنوز هم چون داغ ننگ بر پیشانی تاریخ جلوه می کند.
پژواک این پرسش بزرگ، در گوش تاریخ تا ابد موج می زند که: به کدامین گناه بنت محمد (ص) سزاوار قتل شد؟!
امام صادق(ع) ـ فرزند زهرای مرضیه ـ در وصف مادرش فرمود: «خداوند عزوجل زهرا را از نور عظمت خویش آفرید و چون درخشید، آسمانها و زمین را با نور خویش روشن ساخت که چشمان فرشتگان را خیره کرد! آنگاه فرشتگان در پیشگاه خدا به سجده افتادند. گفتند: خداوندا، ای سرور ما! این چه نوری است؟! خداوند به آنان وحی فرمود: این نوری است از نور من، آن را در آسمانم قرار دادم. آنرا از عظمت خویش آفریدم. او را از نسل یکی از پیامبرانم خواهم آورد که بر همه پیامبران او را برتری دهم. من از این نور امامانی را برآورم که به امر من بپاخیزند و خلق را به حق هدایت کنند. من آنان را پس از پایان وحی (پایان نبوت) خلفای خود در زمین قرار خواهم داد.»
(علل الشرایع ج 1 / 180 ح 1)

یا فاطمه! «إنا لکِ اولیاءُ و مصدقونَ»

 

سید جواد حسینی

 


 
 
 



پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک