نوشته های دلتنگی

سیاه مشق های یک سروش

محبوب ترین
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤
 

گورستانی به وسعت یک شهر، به وسعت یک کشور به نام عربستان.

عربستان عصر جاهلیت بدین سان بود. دخترانی که تازه چشم به دنیا گشوده بودند راهی گور می شدند! تنها به جرم دختر بودن.آنان مجرمان بی اختیار شمرده می شدند! جبر یا اختیار چه تفاوتی  می کرد ، مجازات،گورهای تاریک بود.صدای گریه ی نوزادان بود و دست های پدرانی بر خاک!صدای بی صدای گریه ی کودکان...به کدامین گناه ؟!؟

هیچ کس از خودش نپرسید و هیچ پدری بر مزار دخترش نگریست تا ...

آری ! تا وقتی که او آمد!خاک همچنان در حال بلعیدن نوزادان دختر بود و همچنان زن حقیر و بی ارزش بود. محمد(ص) آمد و بر آن بود تا جاهلان را از بند چنین افکار ظلمانی برهاند! در این راه زنی همراهش بود،خدیجه (س)، ثروتمند ترین زنان مکه. مجرم به جرم همراهی رسول! زنان همان  نجات یافتگان از گورهای تاریک،طردش کرند. محمد(ص) به غار حرا می رفت و خانه از تنهایی خدیجه پر می شد تا آن روز، روز معراج !بازگشت محمد(ص) همراه بود با مژده ی تولد یک دختر! روزهای تنهایی برای زن به سر آمده بود.پنجمین سال بعثت بود و  بیستم جمادى الثانی که  موعد تولد نوزاد رسید. خدیجه (س) زنان قریش را خبردار کرد اما آنان بر قهرشان پابرجا بودند. خدیجه تنها تر از همیشه ،تولد نوزاد را  انتظار می کشید! ناگهان خانه اش  به نوری روشن شد ،چشم گشود و آنان را دید! ساره -همسر ابراهیم، صفورا-خواهر موسی،آسیه-همسر فرعون و مریم -مادر عیسی آمده بودند تا گره از تنهایی او بگشایند،آمده بودند برای تسکین دردش،آمده بودند برای خیر مقدم به آن نوزاد دختر که فخر زمینیان و آسمانیان بود.

او به دنیا آمد و "فاطمه" نامیده شد تا پیروانش از آتش دوزخ دور باشند.خداوند به پیامبر(ص) گفت:

« ما به تو کوثر بخشیدیم!!»

و کوثر،عطای بسیار بود. کوثر همان فاطمه بود!

و چه باشکوه است و به جا، تقارن روز مادر با میلاد دردانه ی رسول (س)،آسمانی و مقدس ترین مادر عالم!فاطمه (س) ام ابیها است و ام الائمه!او مادر پاک ترین سلاله ی خلقت و پیشوایان بر حق است!

***

نمی دانم چه سری در وجود من به عنوان فرزند و در وجود تو به عنوام مادر نهفته که اینگونه دلبسته ی یکدیگریم! این رشته ی محبت و عشق میان من و تو به دست چه کسی این چنین محکم و عمیق ،سرشته شده که مرا پروانه وار پیرامون شمع وجودت به پرواز درآورده است!

 تمام  هستی من! گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که آرام آرام سیرابم کند.گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بیماری ام، طبیبی که دردم را می شناسد و درمانم می کند. گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی پندم دهد. گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش که حرف به حرف دانایی را در گوشم زمزمه میکند.گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد و در آن هنگام که تاریکی وجودم را فرا گرفته، تو خورشید وجودم می گردی ،روح و گرما می بخشی وجود سرد و بی روحم را! چه  حیات بخش است وجودت، چه بزرگ است روحت،چه والاست اندیشه ات و چه با شکوه است عشق و ایمانت . براستی تو شگفتی خلقتی، لبریز از عظمتی. سپاست می گویم و می ستایمت. واژه به رفعت مهربانی خدایی ات نمیرسد.ا

ی محبو ترینم !ندانمت به حقیقت که در جهان به چه مانی ...!

تو تجلی گاه و مظهر خالقیت و ربوبیت الهی و نمایی از محبت و عشق خداوند به مخلو قاتش هستی ، نه تنها برگزیده ترین مخلوقات عالم، که خالق هم هستی! خالق اندیشه و عشق در وجود فرزندانت. این تو بودی که مرا آموختی و میآموزی چگونه در احوال این دنیا بنگرم و بیاندیشم،چگونه عشق بورزم و دوست بدارم . به راستی چه کسی جز تو حقیقت عشق را می شناسد؟

از آن زمان که به دنیا چشم گشودم تنها آغوش گرم تو آرامش بخش دلتنگی هایم بود. تنها مهربانی تو همچون چشمه ای پاک و زلال در تک تک لحظه های زندگیم جاری بود، دستان کوچکم را در دست گرفتی و راه رفتن را به من آموختی گام به گام با من حرکت کردی تا مرا بدین جا رساندی ! اکنون نیز نه تنها غیر از این نیست که چه بسا بیشتر مرا مجذوب و وابسته ی خویش ساخته ای ،چرا که آهسته آهسته می توانم قدری از وجودت را درک کنم.

زمان میگذرد... با گذشت روزها و شب ها همه چیز تغییر می کند.آدم ها،عواطف و احساساتشان و... دستخوش تغییرات فراوانی می گردند!شاید کمرنگ شدن عواطف یکی از تبعات بزرگ شدن باشد لیکن نمی دانم چه حکمت و چه رازی  است در، پایداری و استحکام روز افزون عشقم به تو. اینکه غبار زمانه نتوانسته خللی در دلبیستگی و شیداییم به تو ، وارد کند کند. مگر  می شود فراقت را تحمل کرد.مگر می شود لحظاتی بی تو سپری کرد!

و امروز با گذشت سالها بر دستانت بوسه می زنم و با تمام وجود می گویم :

 ای نازنینم ، ای محبوب ترینم ، تو ای نور چشمم ، به اندازه تک تک ثانیه هایی که بیدار ماندی تا من آرام بخوابم . همه ی خون دل هایی که خوردی و زحمت هایی کشیدی! به اندازه ی محبت ها و حمایت های بی دریغت به اندازه آنچه دیدنی است و آنچه نادیدنی، به اندازه آنچه هست و آنچه نیست، ،به اندازه ی  وجود بزرگ، پاک و مطهرت، به اندازه ی ...

 ... تا همیشه دوستت دارم  .

تقدیم به اسطوره عشق و مهربانی "مادر"

 

 


 
 
 



پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک