نوشته های دلتنگی

سیاه مشق های یک سروش

سِحرِ جاودان
نویسنده : سروش برادران - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۳
 

  

 

ما بنده ها اغلب به جای اینکه به خالق خویش اطمینان کنیم او را امتحان می کنیم. این در حالی است که امتحان صرفا فعلی است از خالق نسبت به مخلوق، که عیار مخلوق را سنجیده و موجبات تکامل و یا تنزل بنده را فراهم می کند. تا زمانی که به آن مرتبه از یقین و ایمان نرسیده ایم که در یکایک مقدرات خدای رحیم خیر عظیمی برای مخلوق نهفته است حکایت زندگی مان همین است و همین!

تا همین چندی پیش کماکان با اندکی یاس به خودم تلقین می کردم که گویا پس از سالیان متمادی اولین سالی است که از فیض زیارت محروم شده ام. باورش سخت بود اما پس از چندین بار که هر بار به علت عجیبی همه چیز به هم می خورد قابل باور شده بود. تا لب تشنه رقتن و تشنه برگشتن عذابی فوق تصور دارد و این بر بنده ی روسیاهی که مولایش با فضل بی کرانش همیشه آرزوی بزرگ زندگی اش را برآورده کرده است بسیار تلخ و جان سوز است.

مدام غرق در این اندیشه که مرتبه ی بعد چه زمانی و چگونه خواهد بود و چقدر بایست انتظار کشید و صبر کرد بودم که...

مثل همیشه ثامن الحجج (ع) بنده نوازی کردند!

مولا طلبیدند و در کوتاه ترین زمان ممکن خود ایشان ترتیب هر آنچه لازم بود را دادند. گویی امسال مقدر است که حوالی دو میلاد بزرگ در ماه صفر، میلاد حضرت باقرالعلوم امام محمد باقر(ع) و باب الحوائج امام موسی کاظم(ع) درجوار ضریح پاک و مطهر آقا باشیم و میلاد جد و پدر عزیز و نازنینشان را گرامی بداریم.

براستی آن دم که معصوم(ع) اراده ای کند چیست که بتواند جلوی آن بایستد؟ و باز هم ثابت شد که هر آنچه از ارحم الراحمین بر بندگان می رسد خیر مطلق است و بس!

 

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است

این گدا بین که گه شایسته ی انعام افتاد

 

"مشهد" یعنی جایگاه حضور! "مشهد"، مشهد و میقات دیدار و نقطه آغاز و پایان سفری است که از هزار حج افضل است. "مشهد " روضه ای از بهشت است و در جای جایش نهر معنا جاری است تا هرکه از دست یافتگان به نهر است غرفه و غرفه از آن برگیرد و سیراب کند عطش سیراب نشدنی اش را! "مشهد" دارالشفا است. دارالشفای دلدادگانی که بیمار عشق و دلداده ی حضرت حق اند و نالان اند از درد سرگشتگی و ره یافتگی! "مشهد" عرش خداست. جایی که قلب امامی در آن بر خاک نهاده است. از این روی فرشتگان این حریم را دربرگرفته اند و بال خوشامد در زیر گامهای زائران می گسترانند.

آن دم که آیینه دل در پس غبار سرای نیستی صفای خویش از کف می دهد،

آن دم که دیده از نگریستن به سراب هستی نمای دنیا خسته می شود،

آن دم که بال های روح بلندی خواه انسان از سنگینی اندیشه های پوچ و وسوسه های شیطانی توان پرکشیدن را می بازد،

و آن دم که درد غربت و دوری از نیستان هستی درون انسان جدا افتاده را می آزارد و نفیر از آن برمی آورد...

یک سلام و یک دیدار آن آیینه را دیگربار می شوید،جان تشنه را سیراب می کند، دیده را روشنایی می بخشد، بال های ناتوان را توان پرکشیدن می دهد و درد غربت و فراق را آرام می سازد.

زیارت دیدار با امامی است که او را هماره زنده و همیشه امام می دانیم و پاسخ او را، اگر که گوش جان را توان شنیدن باشد، می شنویم  و مرهم درد خویش را در لقای او می یابیم.

زیارت نماد بیعت ماندگار و پیمان استوار امام و امت است و در این بیعت تفاوتی نیست که

دست در کف پرمیمنت رسول خدا(ص) نهاده باشی،

در صف سپاهیان صفین ایستاده باشی،

دل در اندوه تلخ سکوت حسن بن علی(ع) نهاده باشی،

در گرمای نیمروز نینوا و برای یاری امام مظلوم و پیروزمندانه ترین پیکار دست از جان خویش شسته باشی،

جان را در برابر تابش آفتاب زندگی ساز معنویت علی بن الحسین(ع) نهاده باشی،

در مکتب محمد بن علی (ع) درس شیعه راستین بودن را آموخته باشی،

در مدرسه فراگستر جعفر بن محمد(ص) بر توشه دانش خویش افزوده باشی،

در پس دیدارهای ستم نهاد زندان های هارونی برای دیدار با پیکر امامی که بر دوش مزدوران و کوردلان خلافت بیرون می آید لحظه شمرده باشی،

و یا آرام آرام، با دلی آکنده از عشق، و با دستانی شسته از زینت های خیالی دنیا...

به سوی آستانه هشتمین امام گام برداشته و عارف به حق او با چشمانی بارانی دستی به ادب بر سینه و دستی به دریوزگی و سائلی بر پنجره ضریح او نهاده باشی.

همگی یکی است؛ همه بیعت است، همه امام شناسی است و به جای گزاردن شرط خداشناسی است که شناخت خدا بی شناخت امام و باور داشتن خدا بدون باور داشتن امام ناشدنی است.

بدین گنه زیارت معنا می یابد و چنین است که زیارت حقیقت خویش را آشکار می سازد و سحر معنویت بی کران خود را برجای می گذارد.

آنکه با چنین باورداشتی و بینشی به زیارت آقا ثامن الحجج (ع) روی کند به حقیقت سزاوار و شایسته آن وعده ای است که رسول مهر و رحمت(ص) فرمودند:

"خدای بهشت را برای زایر فرزندم واجب کند و پیکر او را  بر دوزخ حرام سازد."

و  این بشارت را فراروی خویش دارد که: "خداوند گناهان زایر او را بیامرزد."

و او سزامند شفاعت امام غریب در آن سرای شود که او خود فرمود:

"هر که از اولیای من مرا زیارت کند و حق مرا بشناسد در قیامت برای او شفاعت می کنم."

و هرکه زیارت حرم را به عشق ساکن آن خانه به دور از هر گونه ریا و تظاهر انجام دهد، او را سزد که دل در این وعده آن امام کریم نهد که فرمود:

 "هر که مرا در این خانه دور زیارت کند در روز قیامت در سه جای او را فریاد رسم و از سختی و وحشت برهانم:

آن هنگام که نامه های عمل را از این سو به آن سو می برند،

آن هنگام که باید بر صراط بگذرند

و آن هنگام که ترازوی عدالت را برپا دارند."

چنین وعده ای متقن است و هیچ ناباوری و پرسش انگیزی ندارد، چه اگر به حقیقت بنده ای زیارت مولایش را به جای گزارد یک دیدار، سحری جاودان بر جای نهد و یک درود، بدرود با هر بدی و نافرمانی شود و اگر چنین نمی یابیم در صحّت آن روایت و آن وعده خدشه ای نیست، بلکه در تحقّق مفهوم "زیارت" تردید است. شرط اصلی در تحقق واقعیت و حقانیت زیارت "عارف به حق" امام معصوم(ع) است. حضرت جواد الائمه(ع) در پاسخ به آن صحابه که از چگونگی اینکه زیارت پدر نازنینش ثواب هزار عمره مقبول را برای زایر دارد فرمودند که:"به خداوند سوگند که هر بنده ای پدرم را زیارت کند در حالی که "عارف به حق" او باشد خدای متعال بر او ثواب یک میلیون عمره مقبول را مقدر می نماید!"

زیارت حضور در حرم است، نه حضور پیکر، که حضور روان و ناگزیر حضور تن نیز به همراهش.

بیایید...

همه ناپاکی ها از تن و جان بزداییم،

تن به جامه سفید طهارت و توبه بیاراییم،

وضوی معرفت گیریم،

عطر خوش بیعت با امام بر سر و صورت جان ریزیم،

با اراده و گامهای استوار به سوی درگاه او پیش رویم،

و آنجا پس از یک دیدار افسون و مسخر او شویم

و آنگاه جان در آن جای نهیم

و سپس با دستانی پر، و تن شسته و افسون شده را به بیرون کشانیم.

 ان شاءالله همگی از زائران واقعی و عارفان به حق حضرتش باشیم.

التماس دعا

 

بابی انت و امی و روحی و نفسی یا علی بن موسی الرضا(ع)!

" السلام علیک یا غریب الغرباء و یا معین الضّعفاء و الفقراء السلطان ابا الحسن علی بن موسی الرّضا و رحمه الله و برکاته "


 
 
مراقب
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٢
 

 

بالاخره یک ترم سخت و طاقت فرسا هم گذشت و در آستانه ورود به ترم 6 قرار گرفتیم. مثل برق و باد همه چیز در حال عبوره! الان دیگه خیلی هامون بیش تر از نیمچه مهندس شدیم ولی حیف که...

نمی خوام روی اتفاقاتی که در جریان امتحانات پایان ترم رخ داد خیلی مانور بدم و موشکافی کنم چرا که دلیلی بر این کار نمیبینم. طبیعتا خیلی ها از اونچه که رخ داده ناراحت هستند. حالا هر کسی به نوعی!یکی ناراحته که چرا تقلب شده، یکی حرص اینو رو می خوره که چرا نتونسته تقلب کنه و یکی ...! یکی از روی حسادت صداش در میاد، یکی از خودخواهی و خیلی ها هم مثل شما واقعا فکر قبح و زشتی اعمالی هستند که متاسفانه زیاد باهاش مواجه میشیم!

کاری به این بحث بدیهی و واضح هم ندارم که این کار تضییع و پایمال کردن مستقیم حق یه مشت آدم دیگه است و یه روزی که خیلی نزدیکه باید تو روی هم وایسیم و در محضر عادل ترین قاضی جواب پس بدیم!

حرفم هم ربطی زیادی به اتفاقاتی که در جریان امتحان جرم،سیالات 2، انتخاب واحدها و ... می افته نداره! با اینجور موارد از این به بعد خیلی بیش تر دست و پنجه نرم می کنیم!

من میخوام بگم واقعا چی میشه که ما ها دست به چنین کارهایی می زنیم؟

انسان موجود کاملا مختاری است. من و شما حتی انقدر اختیار داریم که به وسیله ملاک ها و عقایدمون حتی سرپرست و ناظر فعالیت هامون رو انتخاب کنیم!

انتخاب سرپرست و ناظر، اولین قدم برای گام برداشتم در مسیری است که مورد دلخواهمون خواهد بود!

اصلا به نظر من مهم ترین فرق آدم ها هم تو همینه!یکی مردم جامعه رو ناظر اعمالش می دونه و با این کارش اونا رو سرپرست و ولی خودش قرار میده، یکی دوستاش، یکی پدر و مادرش و...

بحث اینجاست که من و شما باید سرپرست واقعی زندگی مون رو انتخاب کنیم و همیشه و همه جا اون رو به عنوان ناظر واقعی در نظر داشته باشیم و فقط گوش به فرمان اون باشیم!

وای بر حالمون اگر چنین نکنیم...

سر امتحان مدام این آیات شریفه از کلام الله مجید تو ذهنم تداعی می شد:

"  مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانو یعلمون * ان الله یعلم ما یدعون من دونه من شى ء و هو العزیز الحکیم * و تلک الامثل نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون"

"مثل کسانى که به جاى خدا اولیایى دیگر اتخاذ مى کنند مثل عنکبوت است و خانه ساختنش و به درستى سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است اگر بدانند خدا مى داند که به جاى او چه چیزها مى خوانند و او عزیز و حکیم است این مثلها را براى همه مردم مى زنیم اما در آنها تعقل نمى کنند مگر دانایان"

 

وای خدایا! ما داریم به کجا می ریم؟ یعنی هممون شدیم عنکبوت صفتانی که...

همون کسایی که همیشه با تمسخر و نیشخند راجع بهشون حرف می زنمیم و انقدر از خودمون دورشون می بینیم که ...

"و یحسبون انهم مهتدون!" این هم حکایت ماست!

تو رو خدا شما هم مثل خیلی ها نگید که این آیات ربطی به ما ندارند.ما ها که مسلمانیم و شیعه!

با این حرف،بحث روشنگری و معین بودن کلام الله مجید در همه اعصار  نقض میشه! جای جای این قرآن داره با من و تو حرف می زنه نه آدم های قرن اول هجری!

حرف چندش آور عزیزانی که لقلقه زبونشون اینه که "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو!" رو هم فراموش کنید که وقتی همه این کار رو می کنند چرا ما نکنیم!

عزیزانی که این مدلی فکر می کنند مقتخر به دریافت لقب "کوفیان قرن 21 امی" هستند!

 به هر حال ما ها امتحان شدیم! نه از سوی استاد درسمون! از سوی کس دیگری. امتحان وعده تخلف ناپذیر خدای ارحم الراحمینه.

"احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا بالله و هم لا یفتنون"

امیرالمومنین(ع) به یکی از اصحابشون در رابطه با این آیه شریفه اینطور میگن:"هیچ مى دانى فتنه چیست ؟

عرضه داشت: فدایت شوم منظور فتنه در دین است ، فرمود: آن چنان آزمایش مى شوند، که طلا مى شود، و آنچنان خالص مى گردند که طلا مى گردد."

در تفسر المیزان مرحوم علامه(ره) اومده که :

"هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا (صلى الله الیه و آله و سلم) برخاست و وضوى شادابى گرفت، و به نماز ایستاد و نمازى نیکو به جاى آورد، آنگاه از خداى تعالى درخواست کرد که عذابى از بالاى سر، و یا از زیر پا نفرستد، و مسلمانان را فرقه فرقه نکند، و آنان را به جان هم نیندازد.

در این هنگام جبرئیل نازل شد، خبر استجابت دعاى آن حضرت را نسبت به دو درخواست اولش آورد، و گفت اما دو درخواست اخیرت مستجاب نیست ، پس رسول خدا (ص) گفت : اى جبرئیل اگر بنا شود خداوند امت مرا به جان یکدیگر بیندازد، دیگر از من امتى باقى نمى ماند پس برخاست و دوباره دعا را از سرگرفت، در استجابتش آیه (الم . احسب الناس ان یترکوا) و آیه بعدى اش نازل شد، و گفت : هیچ چاره اى از فتنه نیست ، چون امت بعد از پیغمبرش باید آزمایش شود، تا راستگو از دروغگو جدا گردد، براى اینکه دیگر وحیى نیست، تا با آن مشخص شوند، ناگزیر شمشیر مى ماند، و اختلاف کلمه تا روز قیامت .

حدیث و آیه خیلی زیاده ولی به نقل همین حدیث گرانبها از امام جعفر صادق(ع)  اکتفا می کنم که:

 "به خدا قسم که مثل شیشه نمی‌شکنید، زیرا شیشه برگردانده شده و به حالت قبل در می‌آید، به خدا که مانند کوزه می‌شکنید؛ کوزه مثل قبلش نمی‌شود، به خدا که دگرگون می‌شوید و مثل غربال‌شدن کاه از گندم، الک می‌شوید".

 

واقعا ما ها داریم به کجا میریم؟ این همون چیزی است که از چند سال پیش انتظارش رو داشتیم و براش تلاش می کردیم؟ اینکه امروز به جایی رسیدیم که حتی از این امتحان های ساده هم سرکشته بیرون بیایم؟ متاسفانه نسلی که بهش نسل مدرن و متفکر لقب دادند خیلی ظاهر بین و سطحی نگر شده!خیلی!

وقتش نرسیده که یکم به خودمون بیایم؟

هنوز چهره های مشعوف خیلی ها تو اون لحظات جلوی چشممه...

حتی سر امتحان آخر که ملت فکر کردن هر کی هر جا بخواد می تونه بشینه...

یعنی ما ها از اون بودایی که موقع گناه کردن روی مجسمه ای می پرستیدش پارچه انداخت هم کمتریم؟

ای وای!

ندای خدا رو می شنوی؟ با من و توست!

"فاین تذهبون"

 

امتحانات بزرگ تری در راه اند...

خدا به هممون رحم کنه!


 
 
 



پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک