نوشته های دلتنگی

سیاه مشق های یک سروش

دل نوشته ای برای کربلا
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٦
 

سلام بر خون خدا!

سلام بر رحمه الله الواسعه!

سلام بر نور چشم رسول اکرم(ص) !

سلام بر فرزند شهید امیر المومنین(ع) و بی بی فاطمه زهرا(س)!

سلام بر شافع روز جزا!

سلام بر آنکه ملائک در عزایش می گریند!

سلام بر کسى که بیعتش را شکستند!

سلام بر آقایى که حامى دیگران بود و خود بی یاور ماند!

سلام بر محاسن خضاب شده‏اش!

سلام بر چهره به خاک و خون آلوده‏اش!

سلام بر دندان کوبیده‏ مولا با چوب خیزران و چوب دستى عبیداله ملعون!

سلام بر سر مقدسی که بر فراز نیزه عدوان زده شد!

سلام بر تشنگى کشیده در کنار نهر آب

سلام بر حسین(ع) و فرزندان فرزانه و اصحاب عزیزش

...و سلام بر دشت تفتیده عشق!

سلام بر میدان عشق بازى یاران عاشق دلباخته کوى معشوق

سلام بر تو اى کربلا

سلام بر تو اى دشت پر بلا

سلام مرا با گلوى بغض فرو خورده‏ات و چشمان مواج از دریاچه اشک دلتنگى‏ات و با جگر سوخته‏ات و قلب پاره‏پاره‏ات پاسخ گو.

کربــلا! مى‏خواهم که با تو سخن بگویم!

مى‏خواهم بقچه حرفهاى بردوش مانده‏ام را براى تو پهن کنم نمى‏دانم، نمى‏دانم تاب شنیدن حرفهایم را دارى یا نه؟ با تو سخن می گویم تویی که آن محزون ترین روز را در خود دیدی! تویی که از غم مولایت از ازل تا به ابد عزاداری!

کربلا از غروب عاشورا بگو...

براستی آن روز چه کشیدی؟ شنیده ام که غروب روز عاشورا براى تو سخت التهاب آور بود؟

یقین دارم که اگر در اسارت خاک نبودی هر آن لباس رزم بر تن می کردی و غران و آتشفشان بار، بر آن ملعونان و نفرین شده گان ابدی، حمله می بردی!

کربلا! بگو که آن سه روز و دو شبى که پیکرهاى شقایق رنگ قافله عشق بر پیشانى پینه بسته‏ات میهمان بودند تا با آنان چه ها گفتى؟

کربلا برایم از اصحا ب بگو! آنانکه با وفاترین اصحاب تاریخ بودند. از چهره های برافروخته و هیجان زده شان برای تکه تکه شدن در راه حسین(ع) بگو...

کربلا از علی اکبر(ع) بگو که شبیه ترین بنی هاشم به رسول الله(ص) بود انقدر که آن ملعونان لحظه ای پنداشتند مبادا رسول خدا(ص) به میدان آمده! از داغ شهادت فرزند بگو چگونه قلب سید الشهدا(ع) را جریحه دار کرد! از آن لحظه ای بگو که آقا از روی اسب میدان را تماشا می کرد پی در پی با هر ضربه ی علی می گفت ماشاءالله!لا حول و لا قوه الا بالله! و به یکباره ذکر لبش شد:

"انا لله و انا الیه راجعون"!!

 از لحظه ای بگو که سر در کنار پیکر دردانه اش گذاشت و ملتماسانه منتظر بود تا فرزند بار دیگر پدر را صدا بزند! از پیکر مثله شده و اربا اربا شده عزیز زهرا(س) بگو! بگو برایم چگونه جوانان بنی هاشمی بدن علی اکبر(ع) را به خیمه ها بازگردانیدند! بگو...    

 کربلا از قاسم(ع) که امانت برادر بود بگو! از پسر بچه ای که خطاب به عمویش شهادت را "احلی من العسل" خواند! او که هیچ لباس رزمی اندازه تنش یافت نمی شد! از لحظه ی وداع برادرزاده با عمویی بگو که برایش پدر بود! از نبرد حیدری فرزند مجتبی(ع) بگو و از پیکر قد کشیده اش پس از شهادت...

کربلا از باب الحوائج 6 ماه، مظلوم ترین مظلوم تاریخ بگو! از علی اصغر(ع) آن طفل شیرخواره ای که آن دم که نوای "هل من ناصر ینصرنی" پدر را شنید خود را از گهواره بیرون پرت کرد تا به یاری پدر غریبش بپیوندد! بگو که چگونه تیر سه شعبه گلوی نازنینش را درید و او را در آغوش پدر شهید کرد...

کربلا بگو: «سقاى تشنه لب‏» یعنی چه؟ آیا عجیب نیست؟ مى‏دانم که در حافظه‏ات این تصویر مانده است آنجا که سقایى تشنه لب بر لب آب جان به جانان تقدیم کند. از ان لحظه ای بگو که فاطمه زهرا(س) ناله میزد: "وای پسرم!" ازاولین و آخرین باری بگو که قمر بنی هاشم، مولایش را برادر خطاب کرد! از داغ زاده ام البنین(س)  بگو که کمر مولا را شکست! از لحظه ای بگو که حسین(ع) دستان بریده عباس(ع) را در آغوش گرفته بود و می بوسید! از آن لحظه ای که آقا به سوی خیمه ها رفت و پرچم خیمه عمو را پایین کشید، ناله اهل حرم بلند شد و امیدشان نا امید! حرم...عمو...آب...عطش...!

کربلا بگو آیا یادت هست که خیل خصم سر کبوتر قافله سالار عشق را بر سر نیزه کردند و با خود بردند ولى هنوز دشت پر از نور و صفا بود؟ خیمه‏هاى اهل حرم را به آتش کشیدند تا شاید خشم و غضبشان فرونشیند و غافل از اینکه آه طفلان حرم باز آنان را به آتش خواهد کشانید!

کربلا از دل ام المصائب (س) بگو! از حرقه قلب دخت امیرالمونین(ع)! بگو که چگونه آتش گرفته بود و زبانه‏هاى جانسوز غم سنگین دل زینب (س) همچنان و پس از سال ها گذر از آن واقعه دل اهل ولاى على (ع) را به درد مى‏آورد.کربلا برایم از سخت ترین و عاشقانه ترین خداحافظی تاریخ بگو. آن دم که حسین(ع) برای آخرین بار به خیمه خواهر رفت.

کربلا می دانم درد کشیده و غم دیده ای ولی تو هیچ گاه سوخته آتش فراق مولا نبودی! کربلا تو تازیانه و سیلی نخورده ای!تو غم غربت نچشیده ای! تو سرپرست کاروان یتیمان و رنج کشیده ترین طفلان تاریخ نبودی!ای کربلا امان از دل زینب(س)! امان از دل زینب(س)! امان از دل زینب (س) که چه گذشت بر او!

این ها را من برایت میگویم میدانی درشام آن ملعون منحوس طلعت برای رقیه(س) چه هدیه ای فرستاد؟می دانی...

آه!آه!آه!  این ها را ندیدی ولی من طاقت ادامه ندارم! نمی خواهم روضه خوان تو باشم‌ که نه تو تاب شنیدن داری و نه من تاب گفتن!  

 

کربلا تو از روز ازل از خورشید حسین(ع) سوختی و در عزایش خون گریستی، شاید به همین خاطر باشد که انقدر سوزانی و خشک!

ای کربلا تو بزرگ ترین مصیبت تاریخ را کشیده ای. مصیبتی به وسعت زمین و آسمان ها و به پاداش این داغ بزرگ خداوند بر تو منت نهاد و پیکر دردانه اش را در تو جای داد تا مرهم غمت باشد و تو افضل سرزمین های عالم شدی! و تو را با خاک تفوق داد!ای کربلا تو خاک نیستی اگر نه خوردنت مستحب نبود!

 

کربلا زمزمه نام تو تسکین هر چه درد است نمى‏دانم نزنم چه نامى هم دردهاى تو را قدرى مرحم مى‏نهد! کربلا نامت را که برزبان جارى مى‏کنم سیل اشک از دیدگانم جارى مى‏شود نمى‏دانم و واقعا هم نمى‏دانم چه سرى در میان نهفته است در حیرتم که کام جان تو از فرط تشنگى خشک خشک است ولى دل من از دورى روى تو و از زمزمه نام تو به دیدگانم فرمان سیل اشک مى‏دهد و...

تو خود بگو چه رازى در این میان نهفته است.

 

کربلا مدتهاست در آرزوى دیدار تو مى‏سوزم و مى‏سازم

کربلا عطش استشمام بوی سیب وجودم را ذوب می کند

کربلا تو خود عنایتى کن و مرا به آستانت ‏بخوان

کربلا جواب سلامم را بده با هر زبانى که تو را بیشتر رضاست !

 

و ای کربلا می دانم تو هم مثل ما منتظری! منتظر منتقم خون حسین(ع)!

 

الهی انشدک بدم المظلوم! الهی انشدک بدم المظلوم! الهی انشدک بدم المظلوم

عجل لولیک الفرج

عجل لولیک الفرج

عجل لولیک الفرج!


 
 
باران عشق
نویسنده : سروش برادران - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱۳
 

این چه حزنى است نهفته در نام تو که بى اختیار، دلها را مى شکند و اشک را در پشت پلکها بى قرار مى کند؟این چه غم شگرفى است که تداعى خاطره مقدس تو بر قلب ها مى نشاند و جگرها را خواه یا ناخواه به آتش مى کشاند؟

آدم (ع) که براى پذیرش توبه خویش خدا را به اسماء حسناى او سوگند مى داد آن دم که به نام تو رسید - یا قدیم الاحسان بحق الحسین - بى اختیار دلش شکست و براى اول بار حضور اشک را در چشمانش را تجربه کرد. اولین قطرات عاشقی!

از جبرئیل پرسید ،چه سرّى است در این نام؟ نامی که فرق دل را مى شکافد و آسمان دل را بارانى مى کند؟

و جبرئیل (ع) اولین ذاکر مصیبتت بود! مصیبت عاشورای تو  را برای آدم بیان کرد، آدم که اولین گریه کننده بر تو شد سیر گریست و تازه پى به راز «انى اعلم ما لا تعلمون» خداوند متعال برد.

بارى این گریه دست ما نیست. اختیار اشک در این غم با ما نیست. گریه کردن بال بسته مى خواهد، گریه کردن دل شکسته مى طلبد، دل از سنگ هم که باشد در مصیبت تو، نمى شکند که خون مى شود، کدام سنگ را روز عاشورا از زمین برداشتند و دلش را خونین ندیدند؟ براستی تا از غربت شقایقها صدای عطش می آید پلکها برای همیشه خیس خواهد ماند باخنجره خشک عاشورا!

 

چگونه مى شود که تو بر فراز قله حقیقت بایستى و فریاد بزنى: «هل من ناصر ینصرنى» و نباشد کسی که یاورت باشد در آن کارزار و ما...

تو در پاسخ زینب که در آخرین لحظات وداع عرضه داشت: «اعزمت للموت» گفتی: «چگونه عزم مرگ نکند آن کس که میان خیل کفار بى یاور و معین مانده است؟» چه آتش جانسوزی است این کلام! آتشی که تنها سیل اشک است که می تواند نجات بخش از زبانه هایش باشد!

 

و تو در غم قمر بنى هاشم گفته باشى: «الان انکسر ظهرى و قلت حیلتى» و پشت آسمان نشکند و قلب اضطرار از هم ندرد؟ چگونه ممکن است تو به سکینه گفته باشى: «لا تحرقى قلبى» و قلب آسمانیان و زمینیان از آتش نهفته در تک تک حروف این کلام خاکستر نشود؟ سجاد تو، این معناى آیه فاستقم، این آمیزه جهانسوز زنجیر و استخوان و صبر، بر در دروازه شام گفته باشد: «یا لیت امى لم تلدنى» و انسان از شرم زنده بودن خویش نمیرد؟ زینب تو، این آبروى صبر، دستهاى استیصال بر سر نهاده باشد و در بلنداى اضطرار ضجه زده باشد که «اما فیکم مسلم»، و ما بعد از این سؤال جگر سوز زیستن را بتوان؟ تو پاره جگر خویش را بر دست گرفته باشى و خون آن عزیز خداوند را به آسمان پاشیده باشى و گفته باشى: «آنچه این مصیبت را بر من آسان مى کند در نظر معشوق بودن آن است» و تحمل این مصیبت که بالهاى ملائک را از اشکهایشان تر کرد چگونه می توان کرد؟ مصیبتی که شیرازه ی جهان را از هم می گسلد و ستونهای آسمان فرو میریزاند.

 

تردید نیست که خدا نه تنها به تماشاى عاشقانه عاشورا ایستاده بود که ملائک و آفرینش را براى نگرش این شکوه بسیج کرده بود. عاشورا روز فخر خداوند است! آسمانیان و زمینیان به نظاره نشستند که حسین چگونه خود را به معشوقش می رساند! تو به همگان آموختی راه عشقبازی را! حسین جان براستی تو و فقط تویی که می داند و می فهمد عشق چیست و کجاست. عاشورایت کمال مطلق است و به حق «لا یوم کیومک یا ابا عبدالله» !!

 صد هزاران آفرین بر او که توانایی آفرینش چون تو را دارد و براستی که "تبارک الله احسن الخالقین"

 

ما... و ما... دلهایمان همیشه شکسته است و اشک در پشت پلک هایمان همواره بى قرارى مى کند. و تنها تویی که لیاقت این بزرگ ترین و مقدس ترین موهبت به ما کوچکترین ها را ، داری ! اشک تنها تو را میطلبد! همواره به انتظار نشسته تا نامت آید و سیل روانش را پیش گیرد! لیکن این سیل،سیل غم نیست ، که باران عشق است...باران عشق...

 

 


 
 
فضیلت سرزمین کربلا بر مکه
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٢
 

 

 

"عن الصّادق علیه السلام: انّ ارض الکعبة قال مَن مِثلى و قد بنى بیت اللّه على ظهرى یاتینى النّاس من کل فجّ عمیق و جعلت حرم اللّه و امنه ، فاوحى اللّه الیها کفّى و قرّى ما فضل ما فضّلت به فیها اعطیت ارض کربلا الّا بمنزلة الّا برّة غمت فى البحر فحملت من مأ البحر و لولا تربة الحسین علیه السلام ما فضّلتک و لولا ما ضمّنة کربلا لما خلقتک و لا خلقت الذّى افتخرت به فقرىّ و استقرّى و کونى دنیا متواضعا ذلیلا مهیمنا غیر مستنکف و لا مستکبر لارض کربلا والّا مسخنده و هویت بک فى نار جهنّم ." خصائص الحسینیه ص 327

امام صادق علیه السلام فرمودند:

مکه سخن گفت به کرامت هاى خداوند تفاخر نمود و گفت : کیست مانند من و حال آنکه خانه خدا روى من بنا شده و مردم از اطراف به جانب من مى آیند، چون مکّه تفاخر نمود وحى شد، که اى مکّه بجاى خود باش ، نیست فضل خانه که سبب فضل تو است در جنب فضل کربلا، مگر به مانند سوزنى که در دریا فرو برند، پس چه اندازه آب از دریا برمیدارد، و اگر خاک کربلا نبود تو را فضیلت نمیدادم ، و اگر آن شخص (امام حسین علیه السلام ) که در آنجا مدفون است نبود نه تو را و نه خانه را خلق مى کردم پس بجاى خود باش و تواضع و خشوع نما، و تکبّر مکن بر کربلا و الّا تو را به جهنّم خواهم انداخت ...

 

 

"و قال على بن الحسین علیه السلام اتّخذ اللّه ارض کربلا حرما قبل ان یتّخذ مکّة حرما باربعة عشرین الف عام و انّها تزهر لاهل الجنّة کالکوکب الدّرى."  بحار الانوار ج 10 - تحفة الزّائر

 

امام سجّاد علیه السلام فرمودند:

 خداوند زمین کربلا را حرم قرار داد 24 هزار سال قبل از آنکه مکّه را حرم قرار دهد، و آن زمین میدرخشد براى مردم بهشت مانند ستاره درخشان .

  

"و عن ابى جعفر علیه السلام قال خلق اللّه کربلا قبل ان یخلق الکعبة باربعة عشرین الف عامٍ و قدّسها و بارک علیها فما زالت قبل ان یخلق اللّه الخلق مقدّسة و مبارکة و لاتزال کذلک و جعلها اللّه افضل الارض فى الجنّة ." کشکول النور ج 1 ص 14-

 

و امام باقر علیه السلام مى فرماید:

 خداوند کربلا را خلق کرد 24 هزار سال قبل از آنکه کعبه را خلق نماید و آن زمین را مقدس نمود و برکت داد و قبل از آن خلق ننموده بود مقدّسى و مبارکى مانند آن زمین و خداوند زمین کربلا را در بهشت افضل زمین ها قرار داده است .


 
 
محرم
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٢
 

باز از راه محرم غم رسید

بر زمین و آسمان ماتم رسید

این هلال قد کمان دیگر است

"لیتنا کنا معک" اندر سر است

خرقه ها را بار دیگر تن کنید

آتشی در قلب این خرمن کنید

طبل و شیپور عزا را سر دهید

هفت اقلیم عطش را در دهید

ورد صوفی حا و سین و یا و نون

فاعلات فاعلات فاعلون

"حای" آن حامیم ذات کبریا

"سین" آن سرها زپیکرها جدا

"یای" آن یکتا پرست و یذکرون

"نون" آن باشد قسم بر یسطرون

سینه از درد فراغت خسته است

دل به روی غیر تو او بسته است

هیچ دانی در دلم جا کردی؟

عرش حق شش گوشه برپا کردی؟

عشق بازی با تو معنا می شود

نور حق با تو هویدا می شود

السلام ای شاه مظلوم و غریب

السلام ای آیه ی  امن یجیب

السلام ای نور چشم مصطفی

السلام ای خامس آل عبا

 

شاعر: مهدی شریفی


 
 
زیارت عاشورا
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٢
 

حسین(ع) زیباترین واژه هستی

حسین(ع) خون خدا و پسر خون خدا

حسین(ع) یعنی عشق، عشق به همه خوبی ها

حسین(ع) شخصیتی است که خداوند در روز عرفه نخست به زائران سیدالشهداء نظر می کند بعد به زائران خانه خودش

حسین(ع) شخصیتی است که خداوند ثواب زیارت قبر شش گوشه او را از زیارت خانه خودش بیشتر و افزونتر قرار داده است.

 حضرت امام صادق(ع) فرموده اند: هرکس بوسیله خواندن زیارت عاشورا، جدم حسین(ع) را زیارت کند " چه از راه دور یا نزدیک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد.

 

چند نکته در رابطه با این حدیث قابل ذکر می باشد:

 اول اینکه گوینده مطلب یک امام معصوم است، بنابراین خیلی قابل اهمیت می باشد.

دوم اینکه امام معصوم قسم می خورد که این تأکیدی براینکه حتماٌ حاجت این شخص را خداوند خواهد داد.

سوم اینکه می توان در صورتی که امکان نداشته باشد از نزدیک امام حسین(ع) را بوسیله خواندن زیارت عاشورا زیارت کند، از راه دور این کار را انجام دهد.

چهارم اینکه حاجات مادی و معنوی بوسیله این زیارت توسط خداوند برآورده می گردد.

 

برای رسیدن به مقام قرب الهی نیز وسائل گوناگون وجود دارد ولی وسیله مطمئن، راحت، سریع و ... برای رسیدن به خداوند عشق به امام حسین(ع) می باشد.

با عشق و ارادت به سالار شهیدان کربلا می توان سریعتر و مطمئن به هدف رسید.

برای رسیدن به محبت و عشق و علاقه امام حسین(ع) نیز راههای گوناگون وجود دارد ولی راهی که سریعتر انسان می تواند بوسیله آن به بارگاه امام حسین(ع) راه یابد، و جزو شیفتگان و عشاق سیدالشهداء گردد، از طریق خواندن زیارت عاشورا و خصوصاٌ مداومت به خواندن این زیارت شریف می باشد.

دلایل مختلفی برای اثبات این ادعا وجود دارد که عبارتند از :

1- زیارت عاشورا از احادیث قدسی می باشد. روایت صفوان در مورد زیارت عاشورا بیان کننده این امر است که جبرئیل امین این زیارت را از طریق خداوند متعال برای پیامبر(ص) قرائت نمود و این زیارت از طریق معصومین به امام باقر(ع) رسید و از طریق این امام معصوم به دست شیعیان و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت(ع) رسیده است.

2- ائمه ما شیعیان خصوصاٌ وجود نازنین امام زمان(ع) تأکید به خواندن و مداومت به خواندن این زیارت شریف داشته اند، چنانچه در ملاقاتی که سید رشتی با امام زمان(ع) داشته اند، امام زمان به سید رشتی می فرمایند: که چرا عاشورا نمی خوانید و بعد سه بار می فرمایند عاشورا، عاشورا، عاشورا.(مفاتیح الجنان- شیخ عباس قمی)

3- علماء وبزرگان ما نیز برخواندن عاشورا و مداومت به آن تأکیدفراوان داشته اند و خود نیز این کار را انجام می داده اند و یکی از علل موفقیت اکثر بزرگان و علماء خواندن زیارت عاشورا بوده است.

     چه بسیار زیبا است که انسان در هر زوز صبح 5 دقیقه از وقت خود را برای سالار شهیدان و زیارت عاشورا قرار دهد. چه صبح و روز زیبائی خواهد بود روزی که با نام و یاد عزیز زهرا(س) شروع شود.

   مطوئن باشید که امام حسین(ع) جواب سلام شما را می دهد. فقط باید دلت را پاک کنی تا جواب سلام امام را بشنوی و یقین داشته باشید که جواب سلام را امام حسین(ع) می دهد، چون جواب سلام واجب است و امام معصوم محال است ترک واجب نماید. فقط باید گوش ما شنوا و لایق شنیدن جواب سلام ایشان باشد.

 

ائمه (ع)  و زیارت عاشورا :

 "   امام محمد باقر(ع) به علقمه فرمود: پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز بخوان و سپس زیارت عاشورا را بخوان. هنگامی که این زیارت را خواندی در حقیقت او را به چیزی خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زیارت کنند، به آن می خوانند و خداوند برای تو هزار هزار حسنه می نویسد و از تو هزار هزار سیئه محو می نماید و تو را هزار هزار مرتبه بالا می برد و همانند کسانی می باشی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسیدند. حتی در درجات آنها هم شریک می شوی. " (کامل الزیارات- ص 74)

امام صادق(ع) به صفوان می فرماید: "زیارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند خیر را برای خواننده     آن تضمین می کنم، اول زیارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او شکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند     بزرگ برآورده شود و نا امید از درگاه او برنگردد زیرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد." (بحارالانوار-جلد 98-ص 300)

در روایت دیگر می خوانیم: "اگر مردم می دانستند زیارت امام حسین(ع) چه ارزشی دارد، از شدت شوق و علاقه می مردند و حسرت رسیدن به آن پاداش ها، جسم و روح آنها را پاره پاره می کرد." (بحارالانوار-جلد 101 –ص 18)

در احادیث دیگرز از معصومین تأکید بر زیارت امام حسین(ع) کرده اند که نمونه ای ازآنها ذکر می گردد:

- زیارت امام حسین(ع) مثل زیارت خدا در عرش اوست.

- زیارت امام حسین(ع) بر هر مؤمنی که اقرار به امامت ایشان داشته باشد، واجب است.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 69)

- کسی که امام حسین(ع) را تنها برای رضا و خوشنودی پروردگار، و نه برای کسب شهرت زیارت کند، خداوند تمامی گناهان او را پاک می کند.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

- اگرکسی بدون عذر موجه امام حسین(ع)  را زیارت نکند، از اهل آتش خواهد بود.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

- کسی که امام حسین(ع) را زیارت نکند شیعه اهل بیت نیست.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

  

منبع: پایگاه اینترنتی زیارت عاشورا http://www.ashora.ir 


 
 
طوفان واژه ها
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٩
 

با اشک هاش، دفتر خود را نمور کرد

 

ذهنش ز روضه های مجسّم عبور کرد

در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

 

شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

 

احساس کرد، از همه عالم جدا شدست

 

در بیت هاش، مجلس ماتم به پا شدست

 

در اوج روضه، خوب دلش را که غم گرفت

 

وقتی که میز و دفتر و خودکار، دم گرفت

 

وقتش رسیده بود، به دستش قلم گرفت

 

مثل همیشه، رخصتی از محتشم گرفت

 

باز این چه شورش است که در جان واژه هاست

 

شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

 

می رفت سمت روضه ی یک شاه کم سپاه

 

آیینه ای ز فرط عطش می کشید آه

 

انبوه ابر نیزه و شمشیر بود و ماه

 

شاعر رسیده بود به گودال قتله گاه

 

فریاد زد که چشم مرا پر ستاره کن!

 

  مادر بیا به حال حسینت نظاره کن

 

بی اختیار شد، قلمش را رها گذاشت

 

دستی ز غیب، قافیه را « کربلا » گذاشت

 

یک بیت بعد، واژه « لب تشنه » را گذاشت

 

تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

 

حس کرد، پا به پاش، جهان گریه می کند

 

دارد غروب فرشچیان گریه می کند

 

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید؟

 

بر روی خاک و خون، بدنی را رها کشید

 

او را چنان فنای خدا بی ریا کشید

 

بر پیکرش به جای کفن، بوریا کشید

 

در خون کشید قافیه ها را، حروف را

 

از بس که گریه کرد تمام « لهوف » را

 

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت

 

بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

 

این بند را جدای همه، روی نیزه ساخت

 

خورشید سر بریده، غروبی نمی شناخت

 

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود

 

او کهکشان روشن هفده ستاره بود

 

خون جای واژه، بر لبش آورد و بعد از آن

 

پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن

 

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن

 

شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن

 

در خلسه ای عمیق، خودش بود و هیچ کس

 

شاعر کنار دفترش افتاد از نفس

 

 سروده: سیدحمیدرضا برقعی


 
 
تماشاگه راز
نویسنده : سروش برادران - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۸
 

آل کسا در انتظار خامس خویشند، تا روز بعثت به غروب عاشورا پایان گیرد و خورشید رحمت نبوی در افق خونین تاریخ غروب کند و شب آغاز شود ... شب نقمتی که در باطن رحمت حق پنهان بود; شبی دراز و دیجور; شب ظلمتی که نور، تنها از اختران امامت می گیرد، و چقدر این اختران از کرهء زمین دورند! و ما اینجاییم.

بر این سفینه سرگردان آسمانی، در سفری دراز و دشوار ... در سفری هزار و چهارصد ساله. اختران نورند، نو مطلق; این تویی که اینجا، بر کرانه آسمان، در دریغ نور، وامانده ای بال شکسته و جز سوسویی دور به تو نمی رسد. اما در باطن این نقمت نیز فرزند رحمتی است که میان رنج وخون پای بر سیارهء زمین می نهد .... سیاره رنج! و این تویی که اکنون مسافر سفر بلند شب که در اشتیاق روز، چشم به افق طلوع دوخته ای و انتظار می کشی. اگر شب نبود و اگر شب، آن همه بلند و ژرف نبود این شتیاق نبود.

گل وجود آدمی خاک فقر است که با اشک آمیخته اند و در کوره رنج پخته اند. زینب کبری (ع) گنجینه دار عالم رنج است. او را اینچنین بشناس! او محمل گرانبارترین رنج هایی است که در این مبارکه نهفته است: لقد خلقنا الانسان فی کبد. او وارث بیت الاحزان فاطمه است و بین الاحزان قبله رنج آدمی است...

 حسین دیگر هیچ نداشت که فدا کند، جز جان که میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... که او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود که از مکه پای در طریق کربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه که اراده کرد تا از مکه خارج شود گفته بود: من کان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بی اختیار. اما قلمرو آل کسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی دهند که هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان کسی است که با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان کند ... و چون اینچنین کرد، در می یابد که غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست. اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان که به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طی این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست ؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند که دستانش را در راه خدا قربان کرد. این حسین است که عرصات غایی خلافت تکوینی انسان را تا آنجا پیموده است که دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست. آنان که با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند که بر بالین علی اکبر علی الدنیا بعدک العفا گفته است و بر بالین قاسم عز والله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک ثم لا ینفعک و اکنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انکسر ظهری و قلت حیلتی ،اما حجاب های نور را نمی بینند که چه سان از هم دریده و رشته های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته ! نه ماسوی الله ، که اینجا کلام نیز فرشته سان فرو می ماند.مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است که روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است که آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می کند. بعدها ام البنین دررثای عباس سرود:

یامن رای العباس کر علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید

و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد

لوکان سیفک فی یدیک لما دنی منک احد

دستان عباس بن علی قطع شده بود که آن ملعون توانست گرز بر سر او بکوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، کران تا کران ، به تسخیر انسان کامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا کامل نشود، در نخواهد یافت که دهر، بر همین شیوه که می چرخد، احسن است. چشم عقل خطابین است که می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنکه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند که خطایی نیست و هرچه هست وجهی است که بی حجاب ، حق را می نماید. هیچ پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند؟  ....

 

منبع: فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی 

 


 
 
 



پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک