نوشته های دلتنگی

سیاه مشق های یک سروش

باز شدن درهای آسمان
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٩
 

قال النبى صلى الله علیه و آله و سلم:

یفتح ابواب السماء بالرحمة فى اربع مواضع: عند نزول المطر، و عند نظر الولد فى وجه الوالدین، و عند فتح باب الکعبة، و عند النکاح.

بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۱

 

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند:

درهاى رحمت آسمانى در چهار وقت گشوده مى‏شود

۱- موقع بارش باران.

۲- زمانى که فرزند به چهره پدر و مادرش مى‏نگرد.

۳- هنگام گشوده شدن در کعبه.

۴- هنگام برپایى مراسم عقد و عروسى.

 

 


 
 
استجابت دعای تحت قبه!
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٩
 

وَ مِن ءَاَیتِهِ أَن خَلَقَ لَکُم مِّن أَنفُسِکُم أَزوَجَاَ لّـِتـَسکُنُوا إِلَیهَا وَ جَعَلَ بَینَکُم مَّوَدَّةَ وَ رَحمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَأَیت لِّقَومٍ َیتَفَکَّرُونَ

 

آماده برای پرواز!

پرواز از سرزمینِ مجردات به وادی مودت و رحمت.

 


 
 
جانِ من!
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
 

جان من است! این که شبیه کبوتری

یک گوشه در کنار تو مأوا گرفته است


 
 
آبرودار آسمان ها!
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٥
 

به از این باش با بدان، انگار

باب حاجاتِ بهتر از مایی

حرفِ من از حسادت است آقا

بیشتر مال ارمنی هایی

 

آبرودار آسمان هایی

مهربانِ عشیره یِ احساس

در شکوهِ مقامت آوردند

رحم الله عَمّیَ العباس

 

عشق مدیون جان فشانی هات

معرفت از ازل گرفتارت

شیر اُمّ البنین حلالت باد

تا قیامت ادب بدهکارت

 

آب شرمنده ات شده عباس

تشنگی مُرد از خجالت تو

مَرد و مرادنگی برای ابد

رفت زیر بلیط غیرت تو

 

پدر مشک های دلواپس

ساقیِ بی شراب و پیمانه

دختری منتظر نشسته بیا

حُرمتِ قول های مردانه

شاعر: وحید قاسمی

 


 
 
اشاره
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٩
 

در شگفتم از خودم! از اینکه گاهی، خودآگاه یا ناخودآگاه، فراموشم می شود که:

"العاقل یکفیه الاشاره"

در قلب آن که تلنگر و اشارت چاره اش نیست، فریاد و استدلال هم ره به جایی بردنی نیست!

"و الجاهل لایکفیه المناره"

 

گویا فرق آدم ها همین جاست و بس!

 


 
 
سلام ای پسر حضرت زهرا(س)...
نویسنده : سروش برادران - ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٦
 

سلام ای پسر حضرت زهرا(س)، سلام ای حرمت کعبه ی دلها، سلام ای به فدایت همه جانها، سلام ای که نشستند کنار حرمت جمع ملائک به تماشا، همه پست و تو بالا، همه قطره تو دریا، همه بنده تو مولا، همه خار، تو اسطوره ی گلها، غلامیم به درگاه شما حضرت آقا، به عشق تو گشودیم همه دیده به دنیا، به عشق تو تپیده است دل ما، برای تو خدا روح دمیده به گِل ما، فدای تو که رعنائی و آقائی و زیبا، که تو یوسف زهرائی و ما نیز ندانیم، چرا رفته به بیراهه زلیخا،

سلام ای پسر حضرت زهرا(س). . .

*****

سلام ای پسر حضرت زهرا(س)، که غریب الغربائی و ولی نعمت مائی، ز سر تا به قدم عشق و صفائی، وَ سر تا به قدم ما همه دردیم، تو درمان و دوائی، تو آئینه ی شفّاف خدائی، تو سلطان سخائی، تو علی هستی و شُهره به رضائی، تو و دست کرامت، دل ما و گدائی، فقیریم وَ عشق است فقیری که تو حج فقرائی، تو که صاحب این صحن و سرائی، نه این صحن و سرا، صاحب ارضی و سمائی، به ما هم بده جائی، نپرس اینکه که هستیم و کجائی، مهم اینجاست، که تو صاحب مائی، من و دست پُر از عجز و تمنا، تو و دامنی از جنس تولّا،

سلام ای پسر حضرت زهرا(س) . . .

*****

تمام همه ی آنچه که داریم فدای سرتان حضرت سلطان، غریبیم و خدا گفته شمائید فقط یار غریبان، ضعیفیم و خدا گفته توئی مونس و غمخوار ضعیفان، عجب نیست اگر دست به دامان شمائیم، عجب نیست دَرِ خانه ی لطف تو گدائیم، عجب نیست شدم بیدل و حیران، که مشغول گدائیّ تو هستند هزاران چو سلیمان، عجب نیست شود موسی عمران، میان حرمت خادم و دربان، عجب نیست اگر زنده شود حضرت عیسی، به نگاهی ز دو چشمان تو و بر تن اموات دهد جان، وَ عجب نیست که جبریل امین، خاک دَرِ کفش کَنَت را ببرد بهر تبرک به جنان و عجبی نیست به عشق تو شود کفر، مسلمان، وَ عجب نیست به یک گوشه ی چشمت شود آتش چو گلستان، عجب اینجاست که با این جبروتت، شده ای ضامن آهوی بیابان، وَ عجب نیست همان آهوی وحشی، که تو ضامن شدی از لطف و کرامت، شود ضامن مردم به قیامت، سلام ای که خدا گفته سلامت، سلام ای به فدای تو و اخلاق و مرامت، سلام ای که پذیرفته ای این بی سر و پا را،

سلام ای پسر حضرت زهرا(س) . . .

*****

سلام ای پسر حضرت زهرا(س)، وَ ای شاه و امیرم، بود آرزویم بوسه ای از روی ضریح تو بگیرم، مگر لحظه ای آرام شود این دل زارم، توئی دار و ندارم، خزانم من و بی برگ، توئی باغ و بهارم، شدم زائرت آقا، که بیائی به دم مرگ کنارم، وَ یا پا بگذاری به مزارم، درست است که این مایه ندارم، ولی کاش بیائی که سر از خاک بر آرم، دو دستم به روی سینه گذارم، وَ بگویم به تو ای صاحب دلها،

سلام ای پسر حضرت زهرا(س) . . .

 

شاعر: محمد ناصری


 
 
مناجات قَدریه!
نویسنده : سروش برادران - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۱
 

 

من آمده ام توشه ای از آهم ده

سوز نفس و اشک سحرگاهم ده

هرچند تمام کرده ای نعمت را

یک بار دگر به کربلا راهم ده

- فقط یکبارِ دگر...!


 
 
صبر علی... به پای غمی... چون فراق تو
نویسنده : سروش برادران - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦
 

یک ذره از تمام کمالات حیدر است!

++


 
 
فاطمه(س) یعنی...
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۸
 

در حدیثی از امام صادق (ع) آمده است:

« لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ تعالی خَلَقَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع لَمْ یَکُنْ لِفَاطِمَةَ ع کُفْوٌ عَلَى وجهِ الْأَرْضِ مِن آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ، اگر خداوند علی بن ابیطالب (ع) را خلق نمی کرد، برای فاطمه (س) از زمان آدم (ع) تا آخرالزمان، همتا و برابری بر روی زمین وجود نداشت » (تهذیب الاحکام /ج7/ص470)

در مباحث فلسفی قاعده ای عقلی وجود دارد:

« حُکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد؛ دو چیز که کفو و همتا باشند (مثل هم باشند)، اگر برای یکی چیزی ثابت شد، برای دیگری هم اثبات می شود، و اگر چیزی از یکی سلب شد از دیگری نیز سلب می شود. »

با عنایت به حدیثی که ذکر شد و با توجه به این قاعده عقلی، آنچه از فضائل و مناقب برای امیرالمؤمنین قابل اثبات است، برای حضرت زهرا نیز ثابت است. فاطمه همان علی است با همان خصوصیات اما از جنسیتی دیگر. اگر امیرالمؤمنین اعبد الناس است، زهرا (س) نیز هست. ادراک فاطمه همان ادراک علی است، شجاعتش همان شجاعت علی است، و سایر مناقب و فضائل نیز اینچنین است.

در یک کلام، فاطمه (س) یعنی علی (ع) زیر نقاب!

 

برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام والمسلمین علوی تهرانی


 
 
بلوغ معنوی!
نویسنده : سروش برادران - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٥
 

"یا مُقلّب القلوب و الأبصار یا مدبّر اللیل و النهار یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا إلی أحسن الحال"

این دعا، دعای بسیار آموزنده ای است. این دعا برای آن است که خودمان بالغ بشویم و حرکت کنیم؛ این دعا به ما می آموزد که معنای بالا آمدن سن، این نیست که زمین دور آفتاب بگردد تا این شخص بالغ بشود؛ الآن می گوییم فلان شخص، بالغ است یا بیست سال سن دارد؛ یعنی چه؟ یعنی بیست بار زمین به دور آفتاب گشته و زمین حرکت کرده است. اما در واقع، اگر این آقا بیست قدم علمی و اخلاقی برداشته باشد، می شود بیست ساله؛ وگرنه کودک بیست ساله است. ما باید به دور شمسِ حقیقت بگردیم تا سنّمان بالا برود؛ وگرنه "شیخٌ یتصبّیٰ" می شویم. برخی از افراد، کودک هشتاد ساله و هفتاد ساله اند؛ الآن هم که سنّشان به سالمندی رسیده است، فکرشان همان فکر کودکانه است و سرگرم بازی اند. او به دنبال مجسمه سگ و گربه است؛ از او باید پرسید که خود سگ و گربۀ زنده چه اثری در زندگی تو داشته است که حالا به دنبال مجسمۀ سگ و گربه هستید؟! چنین کسی، کودک بیست ساله و ... است؛ برای این که حرکتی نکرده است. این وصف به حال، متعلّق موصوف است؛ زمین بیست بار گشته است، اما به این آقا چه ربطی دارد؟! این دعا نشان می دهد که باید از خدایا بخواهیم، به ما توفیق بدهد که حرکت کنیم. در سورهٴ مبارک "فاطر" دارد که «فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ»؛ در آن جا این روایت هست که یعنی «یحومُ حومَ نفسه»؛ یعنی خودمحور است و به دور خود می گردد؛ چنین کسی دیگر بالغ نمی شود. او بیست یا سی بار به دور هوس خود گشته است؛ او همان کودک بیست یا سی ساله است.

بنابراین فروردین که می آید، معنایش این است که ما باید سنّمان بالا بیاید؛ و بالغ شویم. اما این بلوغ چیز دیگری غیر از بلوغ طبیعی است!

+ گفتاری پیرامون دعای تحویل سال از ایت الله جوادی آملی-حفظه الله


 
 
← صفحه بعد
 



پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک